خودكشي

خودكشي


در مقابل مردم خودش را بيشتر به لبه پشتِ بام رساند! نه خودش را مي انداخت پايين نه پايين مي آمد! جمعيت بي حوصله شدند و رفتند. دويد پايين و فرياد زد:
_كجا رفتيد؟ مي خوام خودكشي كنم!






از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

مرتضی حبیب االهی یان ,"صابرخوشبین صفت" ,طراوت چراغی ,متین یحیی زاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (21/12/1398),مرتضی حبیب االهی یان (21/12/1398),حسن ایمانی (25/12/1398),"صابرخوشبین صفت" (26/12/1398),محدثه رضایی زاده (5/1/1399),

نقطه نظرات

نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 اسفند 1398 - 11:59

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام وقتتون بخیر قصه کوتاهتون منو یاد چوپان دروغگو انداخت که انقد دروغ میگن ، که مردم خسته میشن و زمانیم که راستشو میگن کسی باور نمیکنه، نمونه ای هم از جامعه امروز رو یادآوری میکنه. زیبا بود ....


@طراوت چراغی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در یکشنبه 25 اسفند 1398 - 14:32

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام بر شما خانم چراغي... ممنونم كه دنبال كننده داستان كوتاه هاي ما هستيد


نام: "صابرخوشبین صفت" کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 26 اسفند 1398 - 04:01

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" درودها بر شما
جناب ایمانی عزیز
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.