جرات


جرات

فرمانده با تعدادي از سربازهايش در خط مقدم به محاصره دشمن درآمدند. فرمانده همه سربازها را دور هم جمع كرد و گفت:
_هر سربازي پيشنهادي به ذهنش ميرسه بگه!
يكي گفت:
_سرباز كه جرات نمي كنه به فرمانده پيشنهاد بده!
فرمانده گفت:
_اوني كه با جرات تا خط مقدم اومده جرات هر كاري رو داره!



از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

طراوت چراغی ,علی دوستمن ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (17/10/1398),طراوت چراغی (18/10/1398),طراوت چراغی (19/10/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (25/10/1398),علی دوستمن (25/10/1398),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 دي 1398 - 12:51

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام دوست خوبم
داستان بنظر در موضوع ترس است و تعبیر معنای شجاعت.
اینکه حضور هر فردی در جبهه نمی تواند به علت شجاعت باشد گاهی افراد از روی ترس به جبهه می روند و بیان این مطلب که متضاد معنای شجاعت است جالب و ارزشمند است.
مثلا شنیده بودم که صدام برخی را به زور به جنگ با ایران مجبور می کرده و حضور آنها از روی ترس بوده نه بخاطر شهادت یا شجاعت.
اما خوب عده ای هم بخاطر شجاعت و روحیه شهادت طلبی در فرهنگ ما در نبردها حاضر می شوند از بارزترین این افراد مدافعان حرم هستند.
جدال فرمانده و سرباز در فضای جبهه، توانسته این چالش را به خوبی نشان دهد هر چند جملات خیلی ساده نگارش شده اند می توانند کمی بیشتر پردازش شوند.
موفق باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.