بخشش پيرمرد


بخشش پيرمرد


پيرمردِ عليل را از عرض خيابان رد كرد. پيرمرد گفت:
_ده ميليون دلار به تو بخشيدم پسرم! همين الان ميري خيابون جورج 12، ساختمون...
با اشتياق پرسيد:
_چي ميگي؟ ده ميليون دلار مالِ من؟ اين همه پول مال من؟ مال خودِ خودِ من؟ باورم نميشه!!
پيرمرد يك آن نقش زمين شد و جان داد!






از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (2/9/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (8/9/1398),

نقطه نظرات

نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 3 آذر 1398 - 15:37

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام وقت بخیر آقای ایمانی بسیار زیبا نوشتید.


@طراوت چراغی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در پنجشنبه 7 آذر 1398 - 09:00

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام و وقت شما بخير...
خيلي ممنونم از حضور شما



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.