قرض عمدی!

۸_ قرض عمدي!
آقاي شلخته آدمي نبود كه همه بتونن باهاش ارتباط برقرار كنن. اصلا يه موجود عجيبي بود. از زيرآبي رفتن گرفته تا غيبت اينو اون! از بدقولي هاش گرفته تا زبون نفهميش! بچه ها خدا خدا مي كردن يه روز نياد سر كار! آخه چرا بايد يه آدم اينقدر مشمئز كننده باشه؟ از سر و وضعش بگم! فكر كنم ماهي يكي دو بار حموم ميره! وقتي كنارش قرار بگيري متوجه ميشي كه چقدر سرو روش بو ميده!
آخه بشري گفتن! خلاصه يكي از آرزوهاي همكارا شده بود نديدن اين آقاي نامحترم! وقتي كسي به خودش نميرسه ، يا پرحرفي مي كنه ، يا هي دنبال سرك كشيدن به زندگي اينو اونه و يا سلام كردن بلد نيست و انتظار داره كه ديگران روي سرشون بذارنش ، اسم اين موجود رو چي ميشه گذاشت؟
یه روز آقاي محبي که خیلی آدم منظم و با ذکاوتی بود به دفتر ما اضافه شد. آقای محبی يواش يواش متوجه سکنات آقای شلخته شد و يه روز حس انزجارشو از آقای شلخته به زبون آورد. اما خیلی عجیب و غریب از پس موضوع براومد و كاري كرد پنج شيش ماه ريخت آقاي شلخته رو نديديم! يه روز به محبي گفتم:
_خبري از آقاي شلخته نيست!
محبي خندید و گفت:
_چهارصد هزار تومن بهش دستي دادم قرار بود یه هفته ای پس بده ولی شیش ماهه پیداش نیست! مطمئنم واسه خاطر همین بدهیه گم و گور شده!
گفتم:
_خب قرض نمي دادي بنده خدا!
محبي با یه قیافه حق به جانبی گفت:
_عمدا بهش قرض دادم تا مدتي پيداش نشه! آخه من به کسی که دیدنش آزارم بده پول قرض ميدم! اینجوری یه مدت طولاني نمي بينمش!
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.3 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

سبحان بامداد ,ابوالفضل مولوی ,متین یحیی زاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسن ایمانی (1/9/1397),ابوالفضل مولوی (2/9/1397),مجتبی صمدیار (2/9/1397),سبحان بامداد (2/9/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (3/9/1397),حسن ایمانی (5/9/1397),حسن ایمانی (5/9/1397),

نقطه نظرات

نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 آذر 1397 - 00:28




سلام و عرض ادب!
جالب بود. مخصوصا انتها. فقط جسارتا نکته ای را باید خدمتان عرض کنم. داستان نیاز به ایجاز دارد. جملات می توانست کوتاه تر اما قویتر باشند.
برایتان آرزوی موفقیت دارم.


@متین یحیی زاده توسط حسن ایمانی Members  ارسال در جمعه 2 آذر 1397 - 05:38

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام.
خیلی خیلی ممنونم که وقت گذاشتید. قطعا همینطوره. این داستان در قالب ایجاز نویسی بهتر می تونست جلوه کنه. به نکته درستی اشاره کردید.
ممنونم از حضورتون



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.