همه كاره! هيچ كاره!

همه کاره! هیچ کاره!

آقا مرتضی کم کسی نبود! یه اوستا کار به تمام معنا. می دونید چرا میگم اوستا کار؟ چون تا دلتون بخواد توی همه شغل ها تجربه داشت. از جوراب بافی توی بازار گرفته تا تخم مرغ برگردوندن توی سفره خونه حاج ولی! از جوشکاری توی آهنگری عمو رضا تا فروشندگی بلورجات آقا صابر! از پادوی خیاطی تا شاگرد تراشکاری! از لباس فروشی کف خیابون تا نصب تابلوی فلزی تبلیغاتی!
یه مدتی هم شد شاگرد تاسیسات یه شرکت پیمانکاری. دو سه ماه بعد زد بیرون شد شاگرد قناد! اما به یه سال نکشید که دوام نیاوردو و رفت مکانیکی آیت! دیگه سنش رسیده بود به سی! وقت زن گرفتنش هم یه نمه گذشته بود! اما هنوز آسو پاس کار.
بعد از اینکه با آیت مکانیک هم بهم زد ، رفت شاگرد علی بقال شد. دو سه ماهی اونجا سرش گرم بود که پسر علی بقال جاشو گرفتو با یه تیپا پرتش کردن بیرون!
یه وقت هایی شانس هم باهاش یار نبود خب! نه اینکه خودش اهل کار نباشه.
خلاصه توی پونزده سال ، سی تا شغل رو تست زدو شد همه کاره هیچ کاره! سی و دو سالگی با وساطت دایی عباس به یه شرکتی برای کار معرفی شد. مدیر شرکت ازش رزومه و تخصص خواست!
آقا مرتضی سیر تا پیاز جاهایی که رفته بودو تعریف کرد و اینکه توی هر کاری ببش از چهار پنج ماه دوام نیاورد! مدیر شرکت پوشه استخدام آقا مرتضی رو بست و گفت:
_شما مرخصید! استخدام بی استخدام! آدمی که همش از این شاخه به اون شاخه بپره نه به جایی میرسه نه مارو به جایی میرسونه. تو اگه کار کن بودی یه جا می موندی پیشرفت می کردی...

حسن ايماني
(مندرج در كتاب الم و قلم)

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

مهدی شاکری ,ترنم سرخسی ,ابوالفضل مولوی ,شیدا محجوب ,متین یحیی زاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالفضل مولوی (24/8/1397),شیدا محجوب (25/8/1397),مهدی شاکری (25/8/1397),لیلا (26/8/1397),مهشید سلیمی نبی (26/8/1397),مبینا صادقی (27/8/1397),ترنم سرخسی (27/8/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (30/8/1397),

نقطه نظرات

نام: مهدی شاکری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 24 آبان 1397 - 18:31


ولی کاش این شروع یک رمان بود باقدرت شروع شد و موقعی که تموم میشه آدم فک میکنه شخصیت ها فریز شدن، انگار هی انتظار داری که یخ شون وا شه و شروع کنن یه قصه ی بلند و بالا رو..
ولی یه شخصیت پردازی عالی...


@مهدی شاکری توسط حسن ایمانی Members  ارسال در جمعه 25 آبان 1397 - 07:29

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام مهدی عزیزم.
جای کار زیاد داره و میشه ادامه دارش کرد. منتها من سبک کارم بیشتر ایجاز نویسی و رسیدن سریع به خانه آخر هستش. مخصوصا اینکه در سایتی عضو هستیم که استراتژیش داستانکه.
واقعا باید اعتراف کرد جمع کردن ماجرا و از صفر شروع کردن تا به صد رسوندن یک ماجرا در قالب مینی مال و داستان کوتاه ، بی نهایت سخته. خیلی سپاسگزارم ازت عزیزم.
داستان های تو رو هم تعقیب می کنم


نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 24 آبان 1397 - 00:09




سلام و عرض ادب جناب ایمانی!
نویسنده خلاق در داستان های میکروفیکشن ده کلمه ای.
خوشحالم در سایت دیدمتان.
موفق باشید.


@متین یحیی زاده توسط حسن ایمانی Members  ارسال در جمعه 25 آبان 1397 - 07:44

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما
خیلی سپاسگزارم که وقت گذاشتید. کتاب داستان های کوتاه سه رقیقه ای! بنده بسته شد و چاپ هم شد که در نمایشگاه کتاب مهر ماه فرانکفورت آلمان عرضه شد و ضمنا ترجمه هم شد و به یک ناشر آمریکایی سپرده شده تا بعد از بررسی کار ، برای بازاریابیش توی سایت آمازون تبلیغ بشه.
من معتقدم نویسنده های ایرانی نذارن کارهاشون خاک بخوره. کارهارو گسترش بدن و وارد عرصه های جهانی بشن. جاشون خیلی خالیه. چه کارهای خارجی ای که سرشار از ضعفه ولی جایزه های هنگفت می برن! ما خیلی نویسنده چیره دست توی همین سایت داریم. اگرچه خیلی ها میگن: ما برای دلمون می نویسیم اما به نظر من یه وقت هایی هم باید برای جهان نوشت و جهانی فکر کرد.
ممنونم از شما



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.