استخدام مرتضی

(از سری داستانهای کوتاه بیست خطی)

داستان شماره ۱۵


"استخدام مرتضی"

مدیرعامل یه نگاه به من کرد، یه نگاه به علی. بعدش گفت...
_ ازتون خوشم اومده. افراد توانمندی بنظر میاید. گزینشتون هم که مثبت بود. فردا ساعت هشت صبح دفترم باشید تا قراردادتون رو امضاء کنم. از خوشحالی کم مونده بود بال در بیارم! حس کردم علی هم مثل من خوشحال شده. با یه انرژی توپ به خونه رفتم و قضیه رو واسه بابا و مامان تعریف کردم.
_ من استخدام شدم... هورا!!
فردای اون روز ، صبح قبل از ساعت هشت به شرکت رفتم و قراردادمو گرفتم و مشغول وظیفه ای شدم که بهم محول کردند.اما علی تا ظهر نیومد! تقریبا موقع ناهار بود که یهو سروکله ش پیدا شد!اما دیگه مدیر عامل جوابش کرده بود. بنده خدا خیلی التماس کرد اما فایده ای نداشت... آخرش با ناامیدی از شرکت رفت. من حدود سه سال اونجا موندم و کار کردم تا اینکه شدم مدیر فروش و بعدش معاون بخش بازرگانی داخلی. از لحاظ مالی هم حسابی وضعم توپ شد! یه روز گرم تابستون که با ماشینم از بلوار نزدیک محله مون رد میشدم، دیدم علی کنار جاده وایساده و داره برای تاکسی ها دست بلند می کنه. اومدم کنارو سوارش کردم. بدجور قیافه خواب آلویی داشت. اونم سر ظهر!... یه نگاه حسرت آمیزی بهم انداخت و گفت...
_ شرکت بهت ساخته ها ناکس!...بنز سوار میشی!
حوصله نداشتم جوابشو بدم. ولی اون هی حرف می زد...
_ خدا با ما قهره مرتضی!...توی این چند سال، هنوز نتونستم یه کار درست و حسابی پیدا کنم. هشتم گرو نهم شده خداشاهده!
از حرفش عصبانی شدم و گفتم...
_ فردا ساعت هفت بیا شرکت تا با مدیرعامل صحبت کنم. شاید یه کاری برات کرد...
علی ابروهاش به هم گره خورد و گفت...
_ هفت... چه خبره دادا... جون مرتضی اذیت نکن. نمیشه حالا ظهر بیام...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.3 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

سنامحمودی ,بهناز کشاورز ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علی مبینی (14/5/1392),ارشاد پشنگیان (14/5/1392),شیما بخشی (15/5/1392),حسین ابراهیمی (15/5/1392),احسان رضايي (15/5/1392),بهناز کشاورز (15/5/1392),محمد کاشانی (15/5/1392),صباح آل علی (16/5/1392),بهناز کشاورز (16/5/1392),حسن ایمانی (17/5/1392),سنامحمودی (23/5/1392),کیمیا مرادی (31/5/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (12/6/1392),حسن ایمانی (22/2/1394),

نقطه نظرات

نام: ارشاد پشنگیان کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 مرداد 1392 - 14:00

نمایش مشخصات ارشاد پشنگیان قشنگ بود ،ممنون.


@ارشاد پشنگیان توسط حسن ایمانی Members  ارسال در دوشنبه 14 مرداد 1392 - 16:17

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام بر ارشاد عزیز.
ممنونم از حضورت.
حسن ایمانی@};-


نام: shima   ارسال در دوشنبه 14 مرداد 1392 - 15:00

چه بهتر میشد اگر روی ادبیات گفتاریتون بیشتر کار میکردید و یا مث زمان بچگی من تو خاله بازیا فک نمیکردید که میشه سه ساله بنز سوار شد.


@shima توسط sabah alali   ارسال در چهار شنبه 16 مرداد 1392 - 11:26

خوب اینم یه نوع سبکی در نوشتن هست البته برای من جالب بوده


نام: علی مبینی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 مرداد 1392 - 19:28

نمایش مشخصات علی مبینی سلام جناب ایمانی چقدر ناراحت شدید از نظر خانوم shima مهم نیست هر کسی نظری داره.
داستان جالبی بود،بعد از داستان" دو مورچه "بهترین داستانی بود که ازتون خوندم، به موضوع خوبی اشاره کردید در این داستان نسبت به داستان های قبلی نگارشتون بهتر بود موفق باشید.
@};-


@علی مبینی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در چهار شنبه 16 مرداد 1392 - 09:48

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام علی جان
ممنونم از نظراتت. دلگرم شدم.
حسن ایمانی@};-


نام: احسان رضايي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 15 مرداد 1392 - 11:02

نمایش مشخصات احسان رضايي حسن جان سلام
خيلي جالب بود. جدي ميگم اين يك مينيمال واقعي بود چون جدا تاثيرگذار بود و نو هم بود. اما خوب يكم روي پرداختش كار كني و يكبار ويرايش كني كلا بي نقص ميشه.
خسته نباشي


@احسان رضايي توسط حسن ایمانی Members  ارسال در چهار شنبه 16 مرداد 1392 - 09:48

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام احسان عزیز.
ممنونتم
حسن ایمانی@};-


نام: محمد کاشانی   ارسال در سه شنبه 15 مرداد 1392 - 18:30

بسیار زیبا بود


@محمد کاشانی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در چهار شنبه 16 مرداد 1392 - 09:49

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام محمد جان
تشکر از حضور گرمت.
حسن ایمانی@};-


نام: سنامحمودی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 23 مرداد 1392 - 15:55

نمایش مشخصات سنامحمودی :D =))



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.