دیدار....

امروز قرار است ببینمش...
بعد از بیست و هفت سال...
یعنی مرا میشناسد؟

در آینه نگاهی به خود می اندازم ،
نکند از خط هایی که بر صورتم نشسته دلگیر شود ،
چادر را به سر می اندازم و آماده ی دیدار می شوم ...

دختر ِ جوانم دست ِ لرزانم را می گیرد ، اصلا پدرش را به یاد دارد ؟
آخرین بار شاید یک سال و نیم داشت که دیده بودش...

با هم رهسپار می شویم...

لحظه ی دیدار میرسد...
باورم نمیشود....
مرد ِ من،
که آن روزها حتی نمیتوانستم دستم را به شانه های مردانه اش برسانم ،
اینگونه آرام در آغوشم جا شده و میبوسمش...

چقدر عوض شده...

و من هنوز باورم نمیشود...

چادرم از اشک خیس شده...

دخترم باز دستانم را میگیرد...



و در دست ِ دیگرم ، پارچه ایست که تک تک ِ استخوان های مانده از مردَم را به یادگار از مردانگی اش با خود میبرم.....



مهشید....


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

فهيمه مهدوي ,سمانه ,سنامحمودی ,سیدجوادحسینی ,مریم مقدسی ,فاطمه مددی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسن ایمانی (19/4/1392),میثم زارع (19/4/1392),فرزانه باران (19/4/1392),فهيمه مهدوي (19/4/1392),سمانه (19/4/1392),سنامحمودی (19/4/1392),محمد کاشانی (19/4/1392),احسان رضايي (19/4/1392),علی نجفی (19/4/1392),فاطمه فياضي نژاد (19/4/1392),حسن ایمانی (20/4/1392),سیدجوادحسینی (20/4/1392),سیدجوادحسینی (20/4/1392),مصطفی نادری (20/4/1392),رضاهمابون (21/4/1392),سنامحمودی (21/4/1392),مهشید نقی پور (22/4/1392),میلا زین الدین (23/4/1392),مریم مقدسی (23/4/1392),سيدعلي (24/4/1392),ابوالحسن اکبری (25/4/1392),علی مبینی (29/4/1392),علی نجفی (2/5/1392),علیرضا جداخانی (3/5/1392),امیرحسین ولی نژاد (8/5/1392),امیر ولا (22/5/1392),امیر مسعود میرباقری (24/6/1392),حسین خسروجردی خسرو (4/7/1393),شیدا محجوب (19/7/1393),جعفر حسین زاده (21/7/1393),مهشید سلیمی نبی (21/7/1393),جعفر حسین زاده (27/7/1393),افسانه پورکریم (13/8/1393),وحيده فاتحي (26/8/1393),محسن پرویزی (9/9/1393),یوسف رحیمی (13/9/1393),فاطیما خوشرو (17/9/1393),ویداحنفی (21/9/1393),یوسف رحیمی (11/10/1393),امیر محمد رنجبر (11/11/1393),آزاده اسلامی (16/11/1393),فرزان انگار (8/12/1393),امیرمحمداسماعیلی (13/12/1393),فاطمه مددی (28/12/1393),محمد قادرپور (3/1/1394),زهرا توکلی (26/3/1394),اهورا جاوید (16/8/1394),زهرا محمدی (29/5/1395),داريوش فتاحي (31/6/1395),پروين خواجه دهي (7/9/1395),محمد جهاني اسد (9/11/1395),کوثر علیزاده (24/4/1396),عباس قرایلو (26/6/1396),

نقطه نظرات

نام: بیژن کیا   ارسال در چهار شنبه 19 تير 1392 - 08:35

سلام
خوب بود
موفق باشید


نام: فهيمه مهدوي کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 19 تير 1392 - 12:47

نمایش مشخصات فهيمه مهدوي خيلي زيبا و سرشار از احساس...


نام: آیدا آرین   ارسال در چهار شنبه 19 تير 1392 - 13:21

دوست داشتنی :)


نام: سنامحمودی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 19 تير 1392 - 14:03

نمایش مشخصات سنامحمودی درود بر شما


نام: محمد کاشانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 19 تير 1392 - 15:27

بسیار زیبا بود


نام: احسان رضايي کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 19 تير 1392 - 16:06

نمایش مشخصات احسان رضايي سلام
بسيار كار خوبي. موجز بود همه عناصر داستان توش كامل بود. ممنون


نام: علی نجفی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 19 تير 1392 - 19:16

نمایش مشخصات علی نجفی سلام

واقعا زیبا وپر معنا نوشتین
مخصوصا اینکه از یک همسر شهید ودرددل اون نوشتین

من که لذت بردم از این پایان دل انگیز و غمناک

آفرین به این قلم توانا ومناعت طبع



@};- @};- @};-

اگه اجازه بدین دوست دارم از تم داستانتون تو نوشتن یه فیلمنامه ی کوتاه استفاده کنم و تبدیل به فیلمش کنم حیفه که این مفهوم زیبا تبدیل به تصویر نشه



نام: سیدجوادحسینی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 20 تير 1392 - 14:08

نمایش مشخصات سیدجوادحسینی فقط میتونم بگم فوق العاده بود
موفق باشید


@سیدجوادحسینی توسط مهشید نقی پور Members  ارسال در پنجشنبه 20 تير 1392 - 17:03

نمایش مشخصات مهشید نقی پور ممنون عزیزم :)


نام: رضاهمابون کاربر عضو  ارسال در جمعه 21 تير 1392 - 12:22

نمایش مشخصات رضاهمابون سلام دست شما درد نکند . وقت آن رسیده که به کارهای زیبایتان عمق وغنای بیشتری بدهید تا علاوه بر عنصر عاطفه وخیال عقلانیت هم در آن لحاظ بشود زیرا عقلانیت در کنار عواطف در اذهان ماندنی تر است . موفق باشید!


@رضاهمابون توسط مهشید نقی پور Members  ارسال در جمعه 21 تير 1392 - 16:16

نمایش مشخصات مهشید نقی پور سلام ممنون که خواندید :)
کاش یه کم بیشتر توضیح میدادید
باز هم سپاس


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 23 تير 1392 - 18:23

آفرین عالی بود @};- @};-


@مریم مقدسی توسط مهشید نقی پور Members  ارسال در یکشنبه 23 تير 1392 - 22:05

نمایش مشخصات مهشید نقی پور ممنون مریم ِ عزیز


نام: علی مبینی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 تير 1392 - 00:45

نمایش مشخصات علی مبینی سلام زیبا بود قلمتان جاوید


نام: جعفر حسین زاده   ارسال در دوشنبه 21 مهر 1393 - 09:18

سلامم عالی بود
بالقوه استعداد خوبی برای نویسندگی دارید
منتظر آثار زیبایتان هستم


نام: جعفر خسین زاده   ارسال در یکشنبه 27 مهر 1393 - 10:49

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ویداحنفی کاربر عضو  ارسال در جمعه 21 آذر 1393 - 10:28

نمایش مشخصات ویداحنفی سلام.. شروع داستان خوب بود... گرم و گیرا...
چادرم از اشک خیس .... ( غلو زیاد است)...
داستان نویسی را خوب آموختید.
احساس هم خوب در داستان ریخته است.
موفق باشید.


نام: مژگان عباسی   ارسال در دوشنبه 6 بهمن 1393 - 15:18

سلام مهشید عزیز واقعا عالی بود. منتظر قلم پراحساس و زیبایت هستم .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.