خیال ِ تو....

امروز میخواهم اعتراف کنم...
من "عاشقی" را دوست دارم...
دوست دارم یک "تو" داشته باشم...
دوست دارم بیایی ،
بیایی و بمانی و نروی...
هیچ کار هم نکنی،
فقط بیایی و بنشینی کنارم ،
نه ؛
رو به رویم...
این طور بهتر میبینمت...
دلم نمیخواهد برایت چای بیاورم، آخر اینطور لحظه ای از دیدنت کم میشود...
تو، همین جا بنشین...
هیچ هم نگویی اشکالی ندارد...
فقط بگذاری نگاهت کنم ،
نفس که میکشی حجم ِ خوشبختی ام آنقدر زیاد می شود که چشمانم را میبندم و در رویا غرق میشوم؛ ...
تو بنشینی و من برایت بنوسیم..
گاه به تو نگاهی کنم و باز قلم بردارم و بنویسم...
مگر این دوست داشتن چقدر است که از گفتنش خسته نمیشوم ...


"تو" خسته شده ای ، نه؟
اجازه می دهم بروی هوایی تازه کنی...
اما...
زود برگرد ،
آخر تو که می روی دیگر هوایی در اینجا نمیماند که من نفس بکشم...

میروی و من از پنجره باز به تماشایت مینشینم...
چقدر کوچک میشوی...
کوچک تر...
و کوچک تر...
و من منتظر پشت ِ پنجره ایستاده ام...

دیگر نمیبینمت ، این را از سخت شدن ِ نفس هایم میفهمم
نکند رفته ای؟؟؟؟؟

شاید هم اصلا نیامده بودی و من هر روز با خیالت عشق بازی کرده ام...

پس چرا خسته نمیشوم و هر روز از یاد میبرم دیروز را که رفتی...

نمیدانم...
شاید عاشقی همین باشد...
و من "عاشقی" را دوست دارم...




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.3 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

سيدعلي ,سمانه ,محمد کاشانی ,فرزانه باران ,حسین شاهدوست ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسین ابراهیمی (14/4/1392),علی نجفی (14/4/1392),میثم زارع (14/4/1392),سيدعلي (14/4/1392),رضاهمابون (14/4/1392),آیدا آرین (14/4/1392),محمد کاشانی (14/4/1392),بیژن کیا (15/4/1392),مختار محمدیان (15/4/1392),فرزانه باران (15/4/1392),بیژن کیا (16/4/1392),سارا شریف (16/4/1392),جلال صابری نژاد (17/4/1392),سیدجوادحسینی (18/4/1392),فرزانه باران (18/4/1392),سمانه (19/4/1392),مصطفی نادری (20/4/1392),علی مبینی (29/4/1392),حسین خسروجردی خسرو (4/7/1393),شیدا محجوب (19/7/1393),آزاده اسلامی (16/11/1393),داريوش فتاحي (31/6/1395),عباس قرایلو (26/6/1396), ツفریماه آرام فر ツ (19/9/1396),

نقطه نظرات

نام: مجید رجبی کاربر عضو  ارسال در جمعه 14 تير 1392 - 09:18

نمایش مشخصات مجید رجبی سلام مهشید خانم داستانتون رو خوندم زیبا بود قلمتان سبز
امیدوارم به وبلاگم سر بزنید


نام: علی نجفی کاربر عضو  ارسال در جمعه 14 تير 1392 - 12:14

نمایش مشخصات علی نجفی سلام

زیبا و دل انگیز نوشتین
به زیبایی عشق که زیباترین هستی است


@};-


@علی نجفی توسط مهشید نقی پور Members  ارسال در جمعه 14 تير 1392 - 16:30

نمایش مشخصات مهشید نقی پور ممنون :)


نام: رضاهمابون کاربر عضو  ارسال در جمعه 14 تير 1392 - 18:08

نمایش مشخصات رضاهمابون سلام مهشید خانم ! از قلم اندازتان لذت بردم . زلال و لطیف بود . حتما هم از روحی لطیف جاری شده است ! موفق باشید ! یاحق !@};-


نام: امیر   ارسال در جمعه 14 تير 1392 - 22:57

زیبا بود .خیلی با احساس و پر انرژ ی بود مهر بانی وعاطفه هما هنگی داشت


@امیر توسط مهشید نقی پور Members  ارسال در جمعه 14 تير 1392 - 23:27

نمایش مشخصات مهشید نقی پور ممنون که خواندید :)


نام: محمد کاشانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 14 تير 1392 - 23:54

سلام
خیلی خوب بود


نام: مجید رجبی کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 تير 1392 - 18:34

نمایش مشخصات مجید رجبی سلام
عالیه
dastannet.blogfa.com


نام: علی رحیمی نژاد92 کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 تير 1392 - 20:51

نمایش مشخصات علی رحیمی نژاد92 @};-

سلام

راستی عشق که نباشه نفس کشیدن هم سخته .

ریبا بود و لطیف . من تازه عضو شدم یه داستانک گذاشتم که اگه تایید شه خوشحال می شسم بخونی و نظر بدی

ممنون
در پناه حق
@};-


نام: سارا شریف کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 16 تير 1392 - 10:59

نمایش مشخصات سارا شریف خیلی قشنگ بود=((
موفق باشید


نام: محمد رضا حکمی شلمزاری   ارسال در یکشنبه 16 تير 1392 - 14:57

سلام و درود
متنی زیبا و ادبی و بلاغی خوندم و لذت بردم و رفتم به اون حال و هوای ایام جوانی و آن چیزها که افتد و دانی .
از نظر ادبی نمره ی عالی میدم ولی داستان یا داستانک نیست چون برابر اصول اولیه نیست و هیچ کدام از ارکان اصلی را نداره .
اسم دل نوشته یا متن ادبی یا نامه ی ادبی بیشتر بهش میاد .
شما نویسنده ی قهاری هستی چون هم احساس لطیفی داری و هم نکته بین هستی و هم بانک واژگانی ارجمندی در ذهنتون داری و هم می دونی چه طور شروع کنی و چه طور بسط بدی و چه طور فرجام بدی .
قلمتان سبز و افکارتان آسمانی .


@محمد رضا حکمی شلمزاری توسط مهشید نقی پور Members  ارسال در یکشنبه 16 تير 1392 - 20:49

نمایش مشخصات مهشید نقی پور حق با شماست این نوشته داستان ِ کوتاه نبود چون من بیشتر نوشته های احساسی مینویسم تا داستان به خاطر ِ همین هم اسم ِ این دفتر رو دلنوشته های مهشید گذاشتم :)
ممنون که خواندید


نام: حسین سلطانی   ارسال در یکشنبه 16 تير 1392 - 21:58

نظرمو میدونی...خیییییلی خوب و عالی...منتظر بقیه نوشته هات هم هستم :)


@حسین سلطانی توسط مهشید نقی پور Members  ارسال در یکشنبه 16 تير 1392 - 22:43

نمایش مشخصات مهشید نقی پور مررررررررررررررسی حسین ِ عزیز


نام: فرزانه باران کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 18 تير 1392 - 22:44

نمایش مشخصات فرزانه باران کاش واقعا میشد این "تو"از میان فشار این گیومه ها. از لابه لای این سطرها بیرون بیاید و درست بتشیند روبروی نگاهت.
داستان زیبا و با احساسی بود.
موفق باشید


نام: آیدا آرین   ارسال در سه شنبه 18 تير 1392 - 00:00

دل نشین



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.