آهی برای خدا

دخترک با چشمان بزرگ و سیاهش که حلقه های اشک در آن جمع شده بود دوستش را که دست در دستان پدر و مادرش در حیاط بزرگ گام برمی داشتند و خاله مریم آن ها را همراهی می کرد نگاه می کرد دخترک از پشت پنجره از ته دل آهی برکشید وبخار شیشه را فرا گرفت و او با دستان کوچکش دستی بر شیشه کشید و شیشه نیز مانند دخترک شروع به گریستن کرد دخترک وقتی صدای قهقهه های دوستش را شنید از ته دل آرزو کرد که ای کاش او اکنون به جای دوستش بود و قهقهه میزد اما این چیزی جز یک آرزو نبود
دوست دخترک همراه با پدر و مادرش به در خروجی رسیدند و سوار ماشین مدل بالایشان شدند خاله مریم با آن ها خداحافظی کرد اما ناگهان همه ی نگاه ها به سوی صدایی وحشتناک که ناشی از ترمزماشین سنگینی که همچون یک گرگ وحشی گرسنه داشت به سمت ماشين دوست دخترک نزدیک می شد برگشت و در یک لحظه همه جا تاریک شد...........
دخترک هنگامی که چشمانش را باز کرد توی تخت خوابش بود و خاله مریم با همان نگاه مهربان همیشگی اش به او نگاه می کرد و دستش را بر گیسوان بلندش میکشید دخترک با صدایی گرفته گفت: خ خاله جون ددو دوستم با...با و ما...ما...مانش ؟
خاله قطره ی اشکی را که روی گونه اش می لغزید را با دستش پاک کرد وگفت: عزیزم اون و بابا و مامانش رفتن پیش خدا اونا الان با همن و دخترک به سمت پنجره گام برداشت و آهی دیگر از ته دل کشید و گفت: یعنی خدا یه روزم منو پیش خودش میبره ؟ پس کی ؟ آخه من دیگه نمی خوام بقیه به هم بگن بیچاره یتیمه و توی بهزیستیه من می خوام برم پیش خدا...


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.6 از 5 (مجموع 9 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

ناصرباران دوست ,کیمیا مرادی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ناصرباران دوست (8/6/1392),علي طرهاني نژاد (8/6/1392),کیمیا مرادی (8/6/1392),آرش شهنواز (8/6/1392),سیدجوادحسینی (9/6/1392),علیرضا زمانی (9/6/1392),نیلوفر روشن (10/6/1392),بهار زرافشان (12/6/1392),احسان رضايي (12/6/1392),احسان رضايي (13/6/1392),مسلم نوری (14/6/1392),سارا سلطانیان (14/6/1392),مهدی قاسمی (15/6/1392),محیا بختیاری (15/6/1392),سنا سبحاني (22/9/1392),

نقطه نظرات

نام: علي طرهاني نژاد کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 شهريور 1392 - 14:39

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

جواد جان من این نقدهارو می کنم تا در داستانهای دیگت اصلاح کنی.

1- توی داستانت علاماتی مثله (. ، ؛) وجود نداره. (این برای یه نویسنده خیلی بده).

2- ادبیات داستانت نیاز به اصلاحاته زیادی داره.

3- معنیه داستانت خوب بود.

4- توصیفاتت هم قابله تصور بود.

با تشکر.


@علي طرهاني نژاد توسط سیدجوادحسینی Members  ارسال در شنبه 9 شهريور 1392 - 13:20

نمایش مشخصات سیدجوادحسینی سلام
ممنون از راهنماییتون


نام: نیلوفر روشن کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 شهريور 1392 - 02:09

نمایش مشخصات نیلوفر روشن سلام جناب حسینی .موقع خوندن داستانتون حس خیلی عجیبی داشتم .مچکرم...


@نیلوفر روشن توسط سیدجوادحسینی Members  ارسال در یکشنبه 10 شهريور 1392 - 17:44

نمایش مشخصات سیدجوادحسینی سلام خانم روشن
از حضورتون سپاسگزارم


نام: رضاقلیخانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 اسفند 1396 - 22:47

سلام سید جان خوبی برادر گلم

داستان قشنگت رو خوندم قشنگ بود احسنت

چند نکته کوتاه رو می خوام درس پس بدم (: ;) پیشت استاد

داستان قشنگ بود بازم میگم

ولی انگار عجله داشتی تا زود کارت رو تو سایت منتشر کنی من خودم تازه عضو سایت داستانک شدم و یه داستان نوشتم اما عجله نمی کنم که منتشر کنم ولی دارم داستان دیکر دوستان رو همین سایت می خونم و خودم مشگلات داستانم رو پی بردم طی این دو روز

داستان خوب شروع میشه ولی با عجله تموم میشه . همیشه باید داستان رو کمی دیررر شروع کرد داستان اصلی شما از نظر من همون تصادف هست که شما خیلی زود شروع کردی و خیلی زود تموم کردی

نکته دوم توصیف داستان خیلی زود گذر یعنی خیلی زود توصیف میکنی تا به انتها برسونی انگار خیلی عجله ای رد می کنی . بلکه اگر توصیفت رو کمی کشدار کنی جذابتر میشه

و از همه مهم تر آخر داستان پیام داستان رو خودت به زبون خودت میگی و تو داستان بیان نمیشه

این سه نکته رو که من عرض کردم شاید درست باشه و شاید اشتباه باشه ولی من تو داستان اولم که نوشتم این سه نکته رو دارم راعیت میکنم و مدام ویرایش میکنم .


فکر میکنم سید فیلد یا رابت مک کی می گفت
داستان های موفق از دل ویرایش ها به وجود میاد


دادا مخلصم خوب باشی منتظر کار جدیدت هستم


@رضاقلیخانی توسط سیدجوادحسینی Members  ارسال در چهار شنبه 16 اسفند 1396 - 13:30

نمایش مشخصات سیدجوادحسینی سلام
خیلی ممنونم از نکاتی که اشاره کردی..
حرفات درسته سال 92 که عضو داستانک شدم،خیلی از داستانا رو تو همون هفته های اول نوشتم..
بازم از راهنماییت مچکرم داداش..
بهترینا رو واست آرزو میکنم استاد..



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.