مرد

چند ساعتی بود که روی صورتش حسش می کرد مدام از این اتاق به اون اتاق می رفت و با حالتی سنگین و با وقار راه می رفت.دیگه به وسایلش هم محل نمی ذاشت احساس بزرگی بهش دست داده بود. اما .... کم کم داشت دیگه اذیتش میکرد...صدای مامان از تو آش‍‍پزخونه اومد:پسرم بیا غذاتو بخور!!! سرد میشه ها!!! به محض دیدن صورت پسر با حالتی خندان گفت : اااا پسرم این چیه روی صورتت کشیدی ... درحالی که رو به آینه ایستاده بود گفت : مامان جون این سبیلمه ! بابا دیشب بهم گفت تو دیگه مرد شدی .. منم دیدم سبیل ندارم واسه خودم سبیل کشیدم ... اما حالا دیگه نمی خوام مرد باشم .. دلم برای اسباب بازیهام تنگ شده...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.8 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

سمانه ,فاطمه خجسته سالكويه ,مهساعبدلی ,مریم مقدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه خجسته سالكويه (27/3/1392),سمانه (27/3/1392),نادر ال علی (27/3/1392),مریم مقدسی (27/3/1392),مریم مقدسی (27/3/1392),فاطمه کلانتری (28/3/1392),مهلا لاهوتی (28/3/1392),مهساعبدلی (29/3/1392),ساجده حیدری (1/4/1392),سمانه (19/4/1392),بهمن نوروززاده (25/3/1393),

نقطه نظرات

نام: فاطمه خجسته سالكويه کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 27 خرداد 1392 - 15:18

نمایش مشخصات فاطمه خجسته سالكويه قشنگ بود=))


نام: سمانه   ارسال در دوشنبه 27 خرداد 1392 - 19:02

آفرین چه قشنگ دنیای کودکی رو توصیف کردی و چه قشنگ از سادگی این دوران گفتی ، موفق باشی :)


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 27 خرداد 1392 - 21:06

آخه چقد باید بگم مردی به سییل نیس


نام: مهساعبدلی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 17:17


نام: ساجده حیدری کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 تير 1392 - 20:46

نمایش مشخصات ساجده حیدری آقای نوروززاده وااااااااااااااااااااااقعازیبابود.منم که بچه بودم دوست داشتم زود تربزرگ شم ولی حالا که بزرگ شدم پشیمونم.{البته هنوزهمچین بزرگ هم نشدم.}
:) :) :) :) :) :) :) :)


@ساجده حیدری توسط بهمن نوروززاده Members  ارسال در یکشنبه 2 تير 1392 - 16:48

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده خانم حیدری ممنون که داستانمو خوندید شما همیشه بزرگید شکسته نفسی نفرمایید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.