عشق زخم عمیقیه

- ببین من تو رو خیلی دوست دارم ، اما خوب پدرم ... اون به گردنم خیلی حق داره اون پدرمه بالاخره هر چی بگه ... صلاح منه
+ یعنی چی ؟ یعنی جوابت منفیه؟ سمانه !! من همیشه به فکر خوشبختیت بودم حالا هم هستم و تا آخر عمر خواهم بود !!
- ممنون !! من ... من .. ..
چادرش رو جمع و جور کرد و رفت به سمت ماشین باباش.حتی یه نگاه هم نکرد به پشت سر ! یعنی به من... چهره من نقاشی خدا بود و از اولش من این چهره رو انتخاب نکرده بودم ..سمانه عزیزم حتی اگه برای دیگری باشی خوشبختیت آرزومه
همیشه اشک همنشینم بوده .. چه در شادی هایم و چه در ... .. آه !! عشق ، زخم عمیقیه که هرگز خوب نمیشه ! یعنی تموم زندگیت رو آتیشه
اشکی که داره بی اراده میریزه . باغی که دیگه تا گلو تو پاییزه
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

م.فرياد ,


این داستان را خواندند (اعضا)

هستی مهربان (30/3/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (31/3/1396),سعید بیک زاده (31/3/1396), ツفریماه آرام فر ツ (31/3/1396),م.فرياد (2/4/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (2/4/1396),بهمن نوروززاده (4/4/1396),رضا فرازمند (17/4/1396),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 خرداد 1396 - 00:27

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی با همین آرزوهای ساده شادیم ما
زندگی کن حتی بی نشونه
فردا که شد از ما چی می مونه
زندگی کن
دنیا گاهی غرق دو راهیه
کی میدونه رسم دنیا چیه
زندگی کن
:) :) :)
سلام و عرض ادب

دم قلمتون همیشه گرم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.