آزادگان ...

بعد از یک روز کاری پرفشار کنار خیابان ایستاده بود و منتظر تاکسی بود !!
- آزادگان. . . . .......... . .. آزادگان . .... .
خود خوری می کرد و با خودش حرف می زد: خب نگهدارید دیگه چی میشه منو بروسونید .. ... .. .آزادگان ........... . ........ آزادگان
اه .............. چرا نگه نمی دارید سوار شم ..... ای بابا!!!
غرولندمی کرد و غرور کنان مسیر خیابان رو در پیش گرفت تا چند متر جلوتر شاید سواری ، تاکسی و یا چیزی گیرش بیاد و بره خونه ....
تا بالاخره یه پیکان تقریبا قراضه ای جلوی پاش وایستاد و سوارش کرد
- راننده : کجا میری جوون!!؟
-آزادگان!!!
- بیا بالا !!
...
کنار راننده نشست!! و تشکر کرد !! بعدش پرسید : ببخشید آزادگان خبری شده؟
راننده در حالی که پولهای زیر داشبورد رو می شمرد گفت نه !! آخه اون مسیر مسافر کمه!!!
.... یه دفعه یادش افتاد که هیچ پولی نداره ... وای چقدر بد !!! حالا باید چکار کنه !! برای بار چندم دست در جیبهایش کرد . . . اما دریغ از یک ریال ... آزادگان نزدیک و نزدیکتر میشد و دلهره و نگرانیش بیشتر و بیشتر !! خیلی ضایع بود اگه می گفت پولی نداره !! وای .... حدود سه ، چهار دقیقه دیگه به آزادگان می رسید و هنوز فکر به جایی قد نمی داد که چکار کنه !! که یهو زنی کنار خیابان صدا زد :آزادگان !!
راننده وایستاد و منتظر سوار شدن زن بود !! زن سوار شد و تشکر کرد!!! اِاِ اِ ا چقدر صدا براش آشنا بود !! یک نیم نگاهی به پشت کرد و سریع برگشت !! وای چقدر خوشحال شد !! راننده : اینم آزادگان . . . بفرمائید !! با کمال خونسردی و اطمینان از ماشین پیاده شد و رو به همسرش کرد و گفت : بی زحمت حساب کن پولی همراهم نیست . . . !!! :D
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

7

علی غفاری دوست (مارتین) ,م.ماندگار ,زهرابادره ,الف.اندیشه ,مریم مقدسی ,ابوالحسن اکبری ,ب-اسدی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (25/3/1394),محمود لچی نانی (25/3/1394),مریم مقدسی (25/3/1394),زهرابادره (25/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (25/3/1394),منصور دیبا (25/3/1394),شهره کبودوندپور (25/3/1394),مهشید سلیمی نبی (25/3/1394),عبدالله عمیدی (25/3/1394),م.ماندگار (25/3/1394),الف.اندیشه (25/3/1394),ب-اسدی (25/3/1394),م.ماندگار (25/3/1394),منصور دیبا (25/3/1394),بهمن نوروززاده (25/3/1394),ابوالحسن اکبری (25/3/1394),حمیدرضا محدثی (25/3/1394),آرش پرتو (26/3/1394),سحر ذاکری (26/3/1394),سارینا معالی (26/3/1394),احمد دولت آبادی (28/3/1394),بهمن نوروززاده (9/11/1394),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 07:04

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي نوروز زاده عزيز
شخصيت داستان شما يا خيلي خوش شانس بوده يا حلال زاده =))
خيلي لذت بردم از اينگونه اتفاقات براي منم پيش اومده البته با كمي تغيير و تحول :)
براي قلم مثبت نگر شما موفقيت آرزومندم @};- @};- @};-


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 10:42

زکی به لوک خوش شانس !
درود بر شما


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 11:17

نمایش مشخصات منصور دیبا بد نبود اما جای بهتر شدن زیاد است
اگر خلاصه تر میشد بر زیباییش افزون می گشت
موفق و سربلند باشید


نام: مهشید سلیمی نبی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 13:24

سلام من داستان جدیدی نوشتم در قسمت انتشار ویژه است لطفا از ان دیدن کنید.


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:26

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام
خوش به حالش
خدا بده شانس
خوب است
دست شما درد نکند
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 16:00

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام
عجب شانسی:D
خوب بود
خسته نباشید@};- @};- @};-


نام: ب-اسدی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 18:11

نمایش مشخصات ب-اسدی سلام و درود
جالب بود دیدن یه آشنا تو اون لحظه عین امداد غیبی میمونه.موفق باشید.@};- @};- @};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 22:58

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام .درود.جالب بود.@};- @};- @};- @};-


نام: عابر   ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 00:38

سلام استاد
در ناب سرایان عضو شوید و داستانهای خود را ارسال فرمایید
بازدید روزانه 6000 نفر از داستان شما



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.