نقاشی خدا . . .

دیگه نمی تونم تحملت کنم ، طاقتم طاق شده !! بخدا دیگه بسه!! خدایا من چه گناهی کردم که اینجوری مجازاتم می کنی ! من این دختر ناقص رو نمی خوام . . .. مادر در حالی که به دیوار تکیه میداد همزمان شد با جاری شدن اشکهایش . . .
چند روز بعد نامه ای به دست مادر رسید با این مضمون که دختر خانواده در مسابقه نقاشی به مقام اول دست یافته بود !! و جایزه اش به اندازه ای بود که بتواند مشکل مالی خانواده را حل کند ...
مادر نگاهی به پنجره اتاق رو به حیاط دخترش کرد و نگاهی به آسمان ...
به چند روز قبل فکر کرد که چطور به نقاشی خدا ایراد گرفته بود و حالا خدا با دست دختر مشکلش را حل کرده بود. . .
... بوسه مادر بر پیشانی دختر همراه بود با سرازیری اشکهای مادر. . .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

9

مریم مقدسی ,م.فرياد ,آرمیتا مولوی ,سارا باقری ,زهرابادره ,الف.اندیشه ,فرهاد کوهکن ,شهره کبودوندپور ,م.ماندگار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

م.ماندگار (23/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (23/3/1394),آرش پرتو (23/3/1394),زهرابادره (23/3/1394),شهره کبودوندپور (23/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (23/3/1394),سحر ذاکری (23/3/1394),مریم مقدسی (23/3/1394),م.فرياد (23/3/1394),حمیدرضا محدثی (23/3/1394),آرمیتا مولوی (23/3/1394),آرش پرتو (23/3/1394),سارینا معالی (23/3/1394),امید محترم (23/3/1394),عبدالله عمیدی (23/3/1394),الف.اندیشه (23/3/1394),سید علی الحسینی (23/3/1394),فاطمه مددی (23/3/1394),بهمن نوروززاده (23/3/1394),انسیه زمانی (23/3/1394),فرهاد کوهکن (24/3/1394),الهه سلیمی (24/3/1394),زهرابادره (24/3/1394),نعیمه میرزاعلی (24/3/1394),منصور دیبا (25/3/1394),سارا باقری (25/3/1394),زهرا توکلی (26/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (27/3/1394),بهمن نوروززاده (9/11/1394),بهمن نوروززاده (11/4/1396),

نقطه نظرات

نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در جمعه 22 خرداد 1394 - 01:00

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام آقای نوروز زاده
خیلی قشنگ و آموزنده بود
آفرین
خسته نباشید@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط بهمن نوروززاده Members  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 22:40

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده ممنون از اینکه وقت گذاشتید و خوندید !!


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 08:49

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقای نوروز زاده عزیز
بله به تمام نعمت های خداوند باید شاکر بود زیرا صد در صد مصلحتی در آن وجود دارد
زیبا و حاوی پیام بود
موفقيت شما را خواهانم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط بهمن نوروززاده Members  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 22:47

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده سلام خانم بادره داستانهای شما واقعا تاثیر گذار هست!!


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 10:06

سلام
خوب بود
موفق باشید.


@مریم مقدسی توسط بهمن نوروززاده Members  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 22:46

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده سلام خانم مقدسی !! یه موقعی دنباله رو داستانهای من بودید بخاطر مشغله زیاد زندگی مدتی در خدمتتون نبودم !! قصد دارم رمان عشق ، به من بگو چرا؟ را ادامه بدم!!


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 10:25

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
عالي بود@};- @};- @};-
دستتون درد نكنه@};-
و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون
و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد...
چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد...(زنده ياد سهراب سپهري)


@م.فرياد توسط بهمن نوروززاده Members  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 22:43

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده ممنون م. فریاد !!! از داستانهای شما چیزهای زیادی یاد گرفتم!!


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 10:26

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود
موضوع نسبتا خوبی بود ولی میشد بهتر تزیین کرد این باغچه را !
شاید اگر در یک کشور هنر دوست بودیم , جایزه ی یک نقاشی به قدری بود که می شد دردی با آن دوا کرد ! و اگر در یک کشور هنر دوست بودیم هرگز چنین مادر و دختری در داستان ها نبودند !


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط زهرابادره Members  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 12:05

نمایش مشخصات زهرابادره @};- @};- @};-
@};-


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط بهمن نوروززاده Members  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 22:49

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده سلام علی آقا !! من این چند خط داستان رو در مدت زمان 15
دقیقه نوشتم !! حق با شماست باید بیشتر براش وقت میذاشتم!!!


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 16:18

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام
آقا بهمن اگه کنارم بودی یه ماچت می کردم
هم تابلو بسیار ارزشمندی است و هم زلالی خاصی در آن موجی میزند
شاید برخی ایرادهای فنی ای که دوستان فرمودند هم داشته باشه که میدونم قلم شما راحت برطرفش می کنه
مهم اصل موضوع و پرداخت شورانگیزی است که جای تحسین داره
شاد و دلباز باشی
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عبدالله عمیدی توسط بهمن   ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 20:17

ممنون سما لطف داری!!!


@عبدالله عمیدی توسط بهمن نوروززاده Members  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 22:41

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده سلام آقا عبداله !!! شما لطف داری !!
مرسی از وقتی که برای خوندن داستانم گذاشتی!!


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 خرداد 1394 - 16:49

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام

موضوع عالی و نگارش پراحساس بود.

خسته نباشید@};- @};- @};- @};-


نام: الهه سلیمی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 خرداد 1394 - 08:49

نمایش مشخصات الهه سلیمی گاهی ناشکری های ما بعدش پشیمونی میاره
زیبا بود


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 11:25

نمایش مشخصات منصور دیبا سلام و درود
حکایت درد اوریست
خسته نباشید


نام: سارا باقری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:52

سلام داستان خیلی زیبایی بود.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.