آهنگ زندگی ........ قسمت3

گوشی را سر جایش گذاشت و از اتاق بیرون زد و به حیات رفت .
به گلها و گیاهان باغچه آب داد و بعد از چیدن چند شاخه گل ، به آشپزخانه رفت و بعد از خوردن صبحانه و چای ، گلها را به دست گرفت و راهی بیمارستان شد .
قبل ازآنکه به نزد مادرش برود به اتاق پزشک معالج رفت و با او به گفتگو نشست .
آقای دکتر "بهروزی" در حالی که در نگاه آرش خیره شده بود ، گفت :
ببین پسرم باید به این چیزهایی که می گویم خوب توجه کنی و از این به بعد بیشتر مواظب مادرت باشی . شرایط جسمی مادرت خوب است و از نظر روحی و روانی اوضاع خوبی ندارد و تو باید از این به بعد بیشتر از او مواظبت کنی و به فکر شرایط بهبودی او باشی .
خب حالا می توانی به نزدش بروی .
به سمت اتاق مادرش راه افتاد .در را باز کرد و وارد اتاق شد که از تعجب بر سر جای خودش ایستاد و فقط نگاه می کرد .
باورش نمی شد . فرشته و مادرش در کنار تخت مادر ایستاده بودند و با هم مشغولدحرف زدن بودند .
خواست چیزی بگوید که به یاد حرفهای دکتر بهروزی افتاد .
جلوتر رفت و بعد از سلام کردن از آنها بابت سرزدن به مادر ، تشکر کرد .
بعد به سمت مادر رفت و درباره ی وضعیت بیماریش سوال کرد که او هم در حالی که آرش را در آغوش می گرفت ، گفت : ممنون پسرم .حالم خوب است و تا ظهر مرخش میشم . از اینجا همراه فرشته خانم و مادرش به خانه می رویم و ناهار را با هم می خوریم .
آرش که خیلی ناراحت بود به روی خودش نمی آورد و به خاطر شرایط بیماری مادر سعی می کرد که چیزی نگوید و خودش را خوشحال نشان دهد .
پرستار پرونده ی ترخیص مادر را آورد و آرش برای تصفیه حساب به بخش اداری بیمارستان رفت تا خیلی زود کارها را انجام دهد .
از اتاق که بیرون زد فرشته هم پشت سرش راه افتاد و با او همراه شد و خیلی زود کارهای ترخیص را انجام دادند و مادر را به خانه بردند .
به خانه که رسیدند زنگ گوشی همراهش به صدا در آمد و او بلافاصله جواب داد که از طرف برگزار کنندگان مسابقه ی موسیقی بود و از او خواستند که فردا صبح خودش را به آنجا برساند .
خیلی خوشحال بود . برای همین تارش را آورد و شروع به نواختن آهنگ مورد علاقه اش "آهنگ زندگی" کرد و در حالی که با دقت و علاقه تار می زد ، فرشته و مادرش و مادر خودش با دقت و حوصله به او نگاه می کردند .

پایان
صابر خوشبین صفت
اهواز :30مرداد1396
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

ابوالحسن اکبری ,"صابرخوشبین صفت" ,نرجس علیرضایی سروستانی ,مانی ,محمد علی ناصرالملکی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

"صابرخوشبین صفت" (3/6/1396),ابوالحسن اکبری (3/6/1396),محمد علی ناصرالملکی (5/6/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (5/6/1396),مانی (5/6/1396),کوثر علیزاده (6/6/1396),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در جمعه 3 شهريور 1396 - 12:04

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد خوشبین صفت . درود.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در جمعه 3 شهريور 1396 - 22:51

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام استاد
ممنون از شما و حضور گرمتان
یک دنیا سپاس@};- @};- @};-


نام: مانی   ارسال در یکشنبه 5 شهريور 1396 - 22:17

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: کوثر علیزاده کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 6 شهريور 1396 - 13:23

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام .مثل همیشه عالی و زیبا.درود بر شما و قلمتان@};-


@کوثر علیزاده توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در سه شنبه 7 شهريور 1396 - 15:52

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام بانو
درودها بر شما
و نگاه سبزتان@};- @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 9 شهريور 1396 - 23:29

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ،
داستانی با پایان خوش
موفق باشید و شاد،


@محمد علی ناصرالملکی توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در جمعه 10 شهريور 1396 - 20:14

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام دوست من
سپاس از حضور سبزتان
ممنون که می خوانید و امیدواری می دهید .
باور کن خیلی لذت می برم از این که خواننده ها بپسندند .
در پناه حق
سبز و بهاری باشید .@};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.