آهنگ زندگی

تارش را برداشت و در حالی که چیزی به مسابقه ی موسیقی نمانده ، بود از خانه بیرون زد و به سمت رودخانه رفت .
سوار قایق شد و در حالی که شروع به حرکت کرده بود ، سیگاری در آورد و شروع به پک زدن کرد .
نگاهش را به آسمان برد و به تماشای کوچ دسته دسته جمعی پرنده ها ایستاد .
همیشه از دیدن این صحنه خوشش می آمد و دوست داشت که آهنگ جدیدش در مورد کوچ دسته جمعی پرنده ها باشد .
تار را برداشت و شروع به نواختن کرد .
ریتم آهنگ ملایم و با حال و هوای کوچ پرنده ها .....
آنقدر مشغول شده بود که حواسش به تاریک شدن هوا نبود .
آهنگ که تمام شد نگاهی به دور و بر کرد .همه جا تاریک و خاموش بود .
خیلی زود به سمت ساحل حرکت کرد و بعد از رسیدن ، از قایق پیاده شد و به سمت خانه راه افتاد .
دو سه ماهی می شد که برنامه ی روزانه اش این شده بود .بخاطر مسابقه ی موسیقی خیلی تمرین می کرد و دوست داشت که جزء برنده های مسابقه باشد .
به نزدیکی خانه که رسید طبق معمول مادر در را برایش باز کرد و او بعد از شستشوی دست و صورت ، کنار میز غذاخوری نشست و مشغول خوردن شام شد .
بعد به سمت مادرش رفت و در حالی که به شدت خوشحال بود ، تارش را به دست گرفت و شروع به نواختن کرد .
و چند دقیقه بعد از شدت خستگی به خواب رفت .
صبح خیلی زود از خواب بیدار شد و بعد از جمع کردن وسایلش به نزد مادرش رفت که خداحافظی کند ولی انگار مادر خواب بود .
دلش نیامد او را بیدار کند و حرکت کرد که برود ولی انگار دوست نداشت بدون خداحافظی برود .
به سمت مادرش رفت و صدایش کرد ولی صدایی نشنید .نزدیکتر رفت و با دستش او را تکان داد ولی انگار مثل یک کوره ی آتش شده بود .
تب شدیدی کرده بود و انگار داشت می سوخت .
او را بغل کرد و داخل ماشین گذاشت . بلافاصله ماشین را روشن کرد و به سمت بیمارستان حرکت کرد .
به بیمارستان که رسید او را بغل کرد و به بخش اورژانس برد .
بعد از درمانهای اولیه و به تشخیص پزشک معالج او را به بخش مراقبتهای ویژه بردند .
از بیمارستان بیرون زد و در حالی که به شدت خسته بود به سمت رودخانه رفت و بر روی یکی از صندلیهای کنار ساحل نشست .


ادامه دارد .......

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

9

نرجس علیرضایی سروستانی ,"صابرخوشبین صفت" ,رضا فرازمند ,حمید جعفری (مسافر شب) ,ابوالحسن اکبری ,کوثر علیزاده ,مانی ,زهرابادره (آنا) ,محمد علی ناصرالملکی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

"صابرخوشبین صفت" (10/5/1396),محمد علی ناصرالملکی (10/5/1396),روح انگیز ثبوتی (10/5/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (10/5/1396),رضا فرازمند (10/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (11/5/1396),داود عزیزی (11/5/1396),ابوالحسن اکبری (11/5/1396),کوثر علیزاده (16/5/1396),عباس قرایلو (18/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (21/5/1396),مانی (28/5/1396),زهرابادره (آنا) (1/6/1396),کوثر علیزاده (1/6/1396),"صابرخوشبین صفت" (1/6/1396),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 11 مرداد 1396 - 22:49

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد خوشبین صفت . درود. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط صابرخوشبین صفت   ارسال در پنجشنبه 12 مرداد 1396 - 10:47

سلام استاد
درودها بر شما
زنده باشید .@};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 11 مرداد 1396 - 00:38

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
عنوان داستان جذاب است و من با این عنوان در سریال "عاشقانه" آشنا شدم آنجا که آقای هومن سیدی این موضوع را مطرح کرد.
سپاس@};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط صابرخوشبین صفت   ارسال در پنجشنبه 12 مرداد 1396 - 10:49

سلام و درودها
سپاس ......
از فیلم عاشقانه فقط ترانه هاشو گوش دادم .
زنده باشید.@};-


نام: صابرخوشبین صفت   ارسال در شنبه 14 مرداد 1396 - 17:40


با تقدیم و احترام به :

بانوی خوب و دوست داشتنی
"""نرجس علیرضایی سروستانی"""




پشت تمام شعرهایم را ،
نقاشی می کنم
ببین که چگونه سطر سطر شعرم
به یاد تو لبخند می زند
گریه می کند
و دلتنگ نبودنهایت می شود

زود برگرد
سطر سطر شعرم را
غبار گرفته است
برای آمدنت
به پاییز هم التماس کرده ام
امسال کمی دیرتر بیاید .
زود برگرد ......

صابرخوشبین صفت
اهواز :14مرداد1396


نام: کوثر علیزاده کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 مرداد 1396 - 10:46

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام جناب خوشبین صفت.درود بر شما داستانتون بسیار زیبا بود .منتظر ادامه داستان زیباتون هستم.موفق باشید.@};- @};- :)


@کوثر علیزاده توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در دوشنبه 16 مرداد 1396 - 11:01

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام بانو
درودها بر شما
ممنون از اینکه خواندید و مورد پسند واقع شد .
سبز باشید .@};- @};- @};-


نام: کوثر علیزاده کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1396 - 13:23

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام جناب خوشبین صفت. داستانهای فوق العادتون واقعا ارزش مطالعه رو دارن.موفق و سربلند باشید


@کوثر علیزاده توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1396 - 18:41

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام
درود بر شما
ممنون از لطف فراوانتان
@};- @};- @};-


نام: کوثر علیزاده کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1396 - 13:23

نمایش مشخصات کوثر علیزاده @};- @};- @};- @};- :)


@کوثر علیزاده توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1396 - 18:46

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" @};- @};- @};-


سحر را بگو
کمی دیرتر بیاید
هنوز حرفهایمان ......
تمام نشده است .

صابر خوشبین صفت


نام: رضا فرازمند   ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1396 - 22:26

سلام

دوست ادیب

عالی بود
دم قلمتان گرم@};- @};-


@رضا فرازمند توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 02:27

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام و درودها
به استاد فرهیخته و هنرمند توانا
جناب دکتر فرازمند عزیز
ممنون از نگاه و اندیشه ی والایتان
لطفتان مستدام@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.