تنهایی


"دور که باشی ، سراغت را نمی گیرند .
اصلا کسی نمی داند زنده ای یا مرده و مرده و زنده بودنت ، برای کسی فرق نمی کند .
انگار قانون دور افتاده ها در هیچ کتابی نوشته نشده است و هر چه که هست به آدمهای دور و بر و نزدیک مربوط می شود .
قانون نانوشته ی دور افتاده ها در هیچ کتابی ثبت نشده است و تمامی قوانینی که در مورد این افراد نوشته شده است بر گرفته از فکر بیمار افراد و کسانی است که به دور و بر ها اهمیت می دهند و از دور افتاده ها ، یاد نمی کنند ."

نگاهش را از روی برگه ها برداشت و شروع به قدم زدن در اتاق کرد .
بعد به کنار پنجره رفت و در حالی که بیرون را نگاه می کرد به مرور خاطره هایش پرداخت :
بعد از جدایی از همسرش ، با دخترش "آرزو" به زندگیش ادامه داد و در حالی که مشغول کار در شرکت بود شروع به درس خواندن کرد و در ضمن کار و زندگی و درس و خانه داری ، نوشته هایش را هم جمع آوری کرد و بعد از چاپ یکی دو تا مجموعه ی شعر ، داستانهای کوتاهش را هم جمع آوری کرد و برای چاپ به انتشارات داد .
در این چند ساله رفت و آمدش را با دوست و فامیل وآشنا محدود کرد و به زندگی و حال و روز خودش سر و سامان داد .
از فکر و خیال بیرون آمد و در حالی که خیلی خسته بود به سمت میز و نوشته هایش رفت و شروع به نوشتن کرد .
چند لحظه ای نگذشته بود که صدای زنگ گوشی همراهش ، او را متوجه کرد .
گوشی را گرفت و مشغول حرف زدن شد .
مدیر انتشارات در مورد چاپ کتاب جدید او را در جریان گذاشت .
خداحافظی کرد و در حالی که خیلی خوشحال شده بود، دست دخترش را گرفت و از خانه بیرون زد .

پایان

صابرخوشبین صفت
اهواز :3مرداد1396

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

ابوالحسن اکبری ,"صابرخوشبین صفت" ,نرجس علیرضایی سروستانی ,بهروزعامری ,مانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (5/5/1396),"صابرخوشبین صفت" (5/5/1396),ابوالحسن اکبری (5/5/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (5/5/1396),بهروزعامری (7/5/1396),روح انگیز ثبوتی (9/5/1396),مانی (28/5/1396),

نقطه نظرات

نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در شنبه 7 مرداد 1396 - 12:20

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام بر زیبایی

@};- @};- @};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در شنبه 7 مرداد 1396 - 12:20

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام بر زیبایی

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط صابرخوشبین صفت   ارسال در چهار شنبه 11 مرداد 1396 - 14:23

سلام استاد
درودها بر شما و نگاه سبزتان
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 7 مرداد 1396 - 17:46

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی به نظر من لازم نیس دور باشی ..نزدیک هم که باشی کسی سراغی ازت نمیگره مگر اینکه خودت دلت برای خودت بسوزه و بهشون بگی که عی بابا ! من زنده هستما نکنه شما ها مردین

سلام و عرض ارادت فراوان :)
جناب خوشبین صفت بزرگوار شاعر شعر های سپید
به قول یکی از دوستان کسی که جیبش همیشه پر از سپیده :)
اولش با توجه به اسم داستان حسی بهت میگه قراره یه داستان غمگین بخونی ..نمیدونم چرا همیشه یه حس بین ما آدم ها هست که میگه تنهایی با غم همراه هست :-/ :( ولی داستان حکایت از یه پایان شیرین داره ..حتی اگه شروعش با گله و شکایت همراه باشه :)

از طرف من به شخصیت روای داستان بگید زندگی صد سال اولش سخته ..بعدش همه چیز درست میشه :D :)
داستانک زیبایی بود پر از حس های زیبا و خوب :)

دم قلمتون همیشه گرم @};- @};- @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط صابرخوشبین صفت   ارسال در چهار شنبه 11 مرداد 1396 - 14:25

سلام و درودها
به بانو سروستانی
سپاس که می خوانید و همراهی می کنید .
ممنون از لطف فراوانتان
@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.