خاطره بد یک استاد

هیچگاه نمیخواستم این اتفاق تلخ !نه! خاطره تلخ را که که یکی از بد ترین خاطراتم در زندگی بوده است را بازگو کنم و به روی کاغذ بیاورم،اما دوست دارم جوانانی که پای در عرصه ورزش های رزمی میگذارند درس عبرتی باشم.
سعی خواهم کرد انچه را که از ان خاطره تلخ در ذهنم باقی مانده است را به طور دقیق بازگو نمایم وان را بر روی کاغذ بیاورم .
همه اتفاقات و همه این خاطره تلخ برمیگردد به سال 87 بله دقیقاً سال 1387 شمسی بود که مثل همیشه مشغول تمرینات تکواندو بودیم اونم چه تمریناتی!تمریناتی که به جرات میتوان گفت سختترین تمرینات تکواندو بودند در یکی از همین تمرینات متاسفانه بخت با من یار نشد و من بر اثر اجرای یکی از همین ضربات که ضربه پرشی بود بر اثر حفظ نکردن تعادلم باعث پیچ خوردگی از ناحیه مچ پای راستم شدم صدای ان پیچ خوردن هیچوقت و هیچگاه از ذهنم فراموش نخواهد شد.
و چون به نظر میرسید آسیب دیدگی جزیی باشه به شکسته بند مراجعه کردم.
و شکسته بند هم چند بار منو به گفته خودش جا انداخت !ببخشید پای مرا!و با پارچه بست.
چون از شدت درد و تورم کاسته نشد به چند تا دکتر ارتوپدی هم مراجعه کردم
و پس از گرفتن عکس رادیولوژی گفتند مشکل خاصی نیست و برام دارو تجویز کردند
البته چون ورزشکار بودم دکتر ها هم فکر نمیکردند که قسمتی از غضرف مچ پای
من شکسته شده باشد.
با همین منوال ورزش تکواندو را به طور جدی و حرفه ای همراه با درد و تورم پام
ادامه دادم. و با پای آسیب دیده هم تمرینات خیلی شدیدی کردم و رفتم آزمون
کمربند مشکی دان ۵ و چون زیاد تمرین کرده بودم موفق شدم در بار اول قبول بشم.
خلاصه اینکه از درمانم نا امید نشدم و ورزشم را هم قطع نکردم.
در سال ۱۳۹۰ به مطب دکتر امین منادی نه نه !امین مرادی مراجعه کردم و پس از اینکه عکس رادیولوژی
از پای من گرفتند متوجه شدند بخاطر سایش استخوان های پام به همدیگه
(چون غضرف بین استخوان شکسته شده بوده و استخوان ها روی همدیگه قرار
گرفته بودند) استخوان اضافی در آورده که اگه عمل نشم پام محدودیت حرکتی در
میاره.
در روز ۱۶ مهرماه سال ۱۳۹۰ مصادف با روز عید قربان در بیمارستان شهدا ی تبریز
مورد جراحی قرار گرفتم و در حین جراحی متوجه شدند که قسمتی از غضرف
پای من شکسته ( چون ورزشکار بودم و پام قوی بود به این مورد هیچ دکتری
فکر نمیکرد.)
دکتر مرادی ضمن در آوردن تکه شکسته شده غضرف از مچ پای من استخوان اضافی
را هم که در اثر سایش بوجود اومده بود برش دادند .
چون جراحی خیلی سخت و حساسی بود من مدتی نتونستم به طور حرفه ای ورزش کنم.
ضمنا تمام دکتر ها و کادر اتاق عمل از اینکه من حداقل سه سال با این وضعیت
ورزش کرده بودم تعجب میکردند.
بعد از مدتی با کمک اساتید تربیت بدنی دانشگاه علوم پزشکی تبریز بخصوص
استاد حبیب قاضی زاده حرکات توانبخشی و حرکات اصلاحی و آب درمانی را
شروع کردم و ۵ ماه مداوم در استخر به ورزشهای اصلاحی و توانبخشی و آب درمانی
پرداختم و پس از آن در کلاسهای آموزشی خود تمرینات کمکی را انجام میدادم.
الان که این را برای شما مینویسم از زمان جراحی ام حدودا ۱۶ ماه میگذره
و به لطف خدا و با پشتکار و جدیت خود و با کمک اساتید دانشگاه توانستم
به ۹۵ درصد امادگی قبلی خود را بدست بیارم.
و در حال تمرین کردن برای آزمون کمربند مشکی دان ۶ خود هستم که سال آینده
برگزار میشود.و ضمنا ۵ ماه قبل هم توانستم در سمینار بین المللی و تبدل درجه
کمربند به بین المللی که توسط اساتید کره جنوبی اعزامی از فدراسیون جهانی
برگزار میشد شرکت کردم و ضمن امتحان دادن موفق شدم گواهی نامه
بین المللی را از فدراسیون جهانی تکواندو اخذ نمایم.
از ورزشکاران و جوانان و نوجوانان تقاضا دارم هیچ وقت نا امید نشوند
و خواستن توانستن است


قسمتی از خاطره استاد تکواندو استاد منافی به زبان خودش
برای موفقیت این استاد در ازمون سال اینده دعا کنید
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.6 از 5 (مجموع 23 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

مسعود رضایی ,سهیلا شادرو ,بهار زرافشان ,علی طحانی سعدی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مسعود رضایی (6/1/1392),مجید حجاری (7/1/1392),سمیرا شادرو (7/1/1392),سید مجتبی موسوی گورابی (7/1/1392),شهریار شفا (7/1/1392),مائده رجائی فر (7/1/1392),سعید آرمیده (7/1/1392),روشن (7/1/1392),محمد رضا حکمی شلمزاری (10/1/1392),علی طحانی سعدی (14/1/1392),مژده زهره وند (15/1/1392),سحر کیان (15/1/1392),پ صداقت (25/1/1392),مسعود رضایی (3/2/1392),سهیلا شادرو (4/2/1392),ابوالحسن اکبری (7/2/1392),بهروز پورصفر بروجنی (17/2/1392),صبا بشیری (18/2/1392),مهساعبدلی (13/3/1392),علی علویان (16/3/1392),حسین شاهدوست (28/4/1392),مسعود رضایی (5/6/1392),مسعود رضایی (13/8/1393),فاطمه گتویی (5/9/1393),مسعود رضایی (23/9/1393),سیروان معصومی (19/10/1393),مسعود رضایی (8/11/1393),ف. سکوت (9/1/1394),مسعود رضایی (29/4/1394),هستی مهربان (21/2/1396),

نقطه نظرات

نام: نفس   ارسال در شنبه 27 تير 1394 - 00:35

یک


نام: نازنین   ارسال در شنبه 27 تير 1394 - 00:43

ما برنامه ریخته بودیم که باخالمینا امسال بریم تبریز ولی هرسال با عممینا می رفتیم خلاصه امسال خیلی خوشحال بودم که دارم با خالمینا ومادرجونمینا می رم مسافرت تا این که کارنامه داداشم اومد.یک تژدیدی داشت و ما الان مجبوریم بخاطر کلاس جبرانی داداشم بمونیم اینجا اولش دیگه قرار شد امسال قید مسافرتو بزنیم و مادرجونمینا می گفتن حد اقل توبیا ببریمت.بعدش که مامانمینا گفتن ماه بعد خودمون میریم هیچ کدوم مسولیت منوو قبول نکردنو می گفتن ما مسولیت بچه هیچ کسی رو قبول نمی کنیمx-( هیچی دیگه فردا دارن می رن مسافرت منم خیلی خیلی ناراحتمو بغذ گلومو گرفتهتازه دلداری من اینجوری:اونا ارزشمو ندارن.[-( [-( [-( اصلا کارشون خوب نبود


@نازنین توسط مسعود رضایی Members  ارسال در دوشنبه 29 تير 1394 - 18:53

نمایش مشخصات مسعود رضایی خیلی عصبی هستین هاااااا javascript:void(0);
کلی اشتباع املایی داشتین
یه موقع داداشتونو نکشین
اشالله که میاین


@نازنین توسط مسعود رضایی Members  ارسال در دوشنبه 29 تير 1394 - 18:53

نمایش مشخصات مسعود رضایی خیلی عصبی هستین هاااااا javascript:void(0);
کلی اشتباع املایی داشتین
یه موقع داداشتونو نکشین
اشالله که میاین



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.