نارنگی



پاییز زمستون که میشه، همیشه باید تو یخچالمون نارنگی باشه.
یعنی از نون واجبتره،
تازه از کارم تموم شده بودم و داشتم لباسامو عوض میکردم که برم خونه یهویی گوشیم زنگ خورد،
مادرم بود بعد سلام و احوال پرسی ازم پرسید:
علی مادر نارنگی ها تموم شده؟

گفتم آره،اتفاقا الان تو مغازه میوه فروشیم داشتم میخریدم.
همچین دلم گرفت،که نگفت نارنگی بخر،یواشکی گفت که من نفهمم دلش نارنگی میخواد.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

مسعود رضایی ,"صابرخوشبین صفت" ,آرش شهنواز ,بهار قمر ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ماریا-لشکری (3/11/1397),آرش شهنواز (3/11/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (5/11/1397),ایمان ایران نژاد (5/11/1397),مسعود رضایی (6/11/1397),هاجر سادات رضائی (7/11/1397),بهار قمر (14/11/1397),"صابرخوشبین صفت" (15/11/1397),ابوالفضل آقامحمدی (5/3/1398),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 3 بهمن 1397 - 12:43

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
عالی بود
نکات زیر به نظر اومد
پاییز، زمستون(این ترکیب یکم مبهمه، یا ویرگول بذار یا سه نقطه یا کسره)
تازه از کارم( تازه کارم...از اضافی هست)
بعد کارتون تموم شد، تلفن زنگ زد...یهو رفتین توی میوه فروشی...یعنی اثرتون وحدت داستانی اش رو از دست داد.
اما نکته ای اشاره کردین جالب بود. پایان تون خوب بود. لحن تون خوب بود. میشه گفت یه داستانک بود تقریبا.
عالی هست. همی طور بنویسید.


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط مسعود رضایی Members  ارسال در جمعه 5 بهمن 1397 - 01:12

نمایش مشخصات مسعود رضایی ممنون از وقتی که برای داستان گذاشتین
فقط بگم که در اخر داستان اصلا شخصیت داستان در میوه فروشی نیست فقط به خاطر اینکه مادرش روش نشده بهش بگه نارنگی بخر اینم تظاهر میکنه که مثلا میدونسته نارنگی ندارن و قبل اینکه مادره بهش زنگ بزنه در میوه فروشیه


نام: آرش شهنواز   ارسال در چهار شنبه 3 بهمن 1397 - 18:06

چوخ گوزل دی آقای رضایی . احسنت سنه@};-


نام: بهار قمر کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 14 بهمن 1397 - 10:26

نمایش مشخصات بهار قمر یه داستان کوتاه واقعی


@بهار قمر توسط مسعود رضایی Members  ارسال در پنجشنبه 18 بهمن 1397 - 16:24

نمایش مشخصات مسعود رضایی ممنون سپاسگذارم


نام: ابوالفضل آقامحمدی کاربر عضو  ارسال در شنبه 4 خرداد 1398 - 01:04

نمایش مشخصات ابوالفضل آقامحمدی سلام داداش نارنگی ها رو خوردی پوستشو نخور فقط



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.