خوابم میاد

صبح دیر از خواب بیدار شدم . تا از جا بلند شدم و ویندوزم بالا اومد دیدم ساعت 12 شده...
ساعت 2 بعد از ظهر بود ،اومدم کتابمو باز کنم و برا امتحان بخونم یه دفعه گوشیم زنگ خورد . سعید بود ، گفت پاشو بریم ورزشگاه بازی ایران ...
گفتم : بیخیال بابا ، ما که آخرش صعود نمیکنیم چرا الکی بریم بیشتر اعصاب خودمونو خورد کنیم؟؟؟؟
قاطی کرد و گفت : تو مگه غیرت و تعصب ایرانی نداری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما باید تو این لحظات پشت تیم ملی باشیم و ازش حمایت کنیم.حاضر شو نیم ساعت دیگه میام در خونتون . دیدم بگم نه قاطی میکنه ، قبول کردم .
8 ساعت بعد...
ای بابا سعید گفتم نریم ، گیر دادی حمایت کنیم حمایت کنیم. یه کلمه هم درس نخوندم اینم از بازی...
- اشکال نداره ما هنوز امید داریم ...
- جون سعید بیخیال . تورو خدا بگاز زودتر برسیم خونه . حداقل امتحان فردا رو نیفتم .
ساعت 12 شب رسیدم خونه . خسته و کوفته ... ولی مجبور بودم درس بخونم . خیلی خوابم میومد . چاره ای نداشتم جز اینکه دست به دامن قهوه و چای و نسکافه بشم ...
نیم ساعت طول کشید تا قهوه رو پیدا کنم و آمادش کنم . وقتی یه لیوان قهوه خوردم گفتم دیگه تمومه حالا با خیال راحت برم تا صبح درس بخونم...
واقعا سر حال شدم . کتابمو باز کردم باسرعت تمام شروع کردم به خوندن ...
حدود 10 صفحه اش رو خوندم ، نمیدونم چرا؟ ولی دوباره چشام سنگین شده بود ؟ گفتم قهوه هم قهوه های قدیم . رفتم یه لیوان دیگه قهوه بخورم . دیدم قوری قهوه خالیه ...
با ناامیدی برگشتم برم تو اتاقم دیدم خواهرم تو اتاقش داره درس میخونه و یه لیوان قهوه رو میزشه ...
گفتم هرجور شده تا صبح بیدار میمونم و درسمو تمومش میکنم . دوباره کتابمو برداشتم ، چند صفحه دیگه خوندم ...
دیگه چشام باز نمیشد ...
دوباره سعی میکنم درسمو بخونم ولی خوابم میاد ...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.4 از 5 (مجموع 22 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

بی بی فردوس سید آسیابان ,محمد علی زکی خانی ,مهساعبدلی ,جلال شکوهی ,سیدحمیدرضا حصیبی ,زهرا نازاریان دهرودی ,سعید فراهانی ,سید مجتبی حسینی ,حمید محسنی ,مریم مقدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علیرضااشرفی مهابادی (3/3/1392),حمید محسنی (3/3/1392),حمید محسنی (3/3/1392),سار امظلومي زاده (3/3/1392),شهریار شفا (3/3/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (4/3/1392),سید مجتبی حسینی (5/3/1392),فاطمه زهرابرهانی (6/3/1392),محمد علی زکی خانی (6/3/1392),محمد علی زکی خانی (6/3/1392),زهرا نازاریان دهرودی (6/3/1392),زهرا نازاریان دهرودی (6/3/1392),سیدحمیدرضا حصیبی (6/3/1392),سیدحمیدرضا حصیبی (6/3/1392),سیدحمیدرضا حصیبی (6/3/1392),سیدحمیدرضا حصیبی (6/3/1392),سید مجتبی حسینی (6/3/1392),جلال صابری نژاد (6/3/1392),حمید محسنی (7/3/1392),حمید محسنی (7/3/1392),سید مجتبی حسینی (7/3/1392),رضا صباحی گراغانی (9/3/1392),زهرا نازاریان دهرودی (9/3/1392),جلال شکوهی (9/3/1392),جلال شکوهی (9/3/1392),مریم حسین پور (9/3/1392),محمد علی زکی خانی (10/3/1392),حمید محسنی (10/3/1392),مهساعبدلی (11/3/1392),سید مجتبی حسینی (11/3/1392),مهساعبدلی (12/3/1392),فاطمه خیرخواه (13/3/1392),مهساعبدلی (13/3/1392),مهساعبدلی (14/3/1392),آذین حقانی (15/3/1392),سید مجتبی حسینی (15/3/1392),محمد رضا حکمی شلمزاری (17/3/1392),سید مجتبی حسینی (17/3/1392),سید مجتبی حسینی (18/3/1392),مریم مقدسی (18/3/1392),مهساعبدلی (18/3/1392),سعید فراهانی (25/3/1392),مهساعبدلی (26/3/1392),مهساعبدلی (20/5/1392),بهار زرافشان (24/5/1392),

نقطه نظرات

نام: علیرضااشرفی مهابادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 3 خرداد 1392 - 07:41

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی :"> :"> نترس یک موضوع به روز.


@علیرضااشرفی مهابادی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در جمعه 3 خرداد 1392 - 10:48

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی مرسی علیرضا...@};- @};- @};-


نام: حمید محسنی کاربر عضو  ارسال در جمعه 3 خرداد 1392 - 12:45

نمایش مشخصات حمید محسنی سلام جناب حسینی
داستان زیبایی بود تبریک میگم@};- @};- @};-


@حمید محسنی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در جمعه 3 خرداد 1392 - 12:46

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام مرسی
لطف دارید
@};- @};-


نام: مریم حسین پور   ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 19:38

سلام
شما لطف دارین. این داستانتون بیشتر شبیه خاطره نویسیه بیشترشم به خاطر اینه که داستان از اول تا آخرش تغییر نمی کنه وجزء جزء اتفاقات رو بیان کردید و اوج داستان هم معلوم نیست ولی نقطه قوتش اینه که در کمال سادگی و روان بودن می تونه حرفی برا گفتن داشته باشه وخواننده رو جذب کنه موفق باشید@};- @};-


@مریم حسین پور توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در سه شنبه 7 خرداد 1392 - 04:41

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
ممنون که داستانمو نقد کردید.ایشالا در داستانای بعدی این اشکال رو رفع میکنم:"> :">


نام: ممد علی   ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 20:12

سلام و خسته نباشی دلاور...........
خیلی خشنگ بود.@};-


@ممد علی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در سه شنبه 7 خرداد 1392 - 04:42

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
مرسی@};- @};-


نام: سعید حصیبی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 6 خرداد 1392 - 18:34

نمایش مشخصات سعید حصیبی خوب بود ولی آخرش چی شد؟؟؟خوابم میاد یعنی چی؟؟؟یعنی چی؟؟من نفهمیدم چی شد؟؟؟چی میخواستی بگی؟؟پایان نداشت
خیلی عجیب بود......


@سعید حصیبی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در سه شنبه 7 خرداد 1392 - 04:43

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی یعنی خوابید و بنظرت امتحان فرداش رو چطور میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینه سرنوشت آدمی که کاراش رو سر موقع انجام نمیده


نام: مهساعبدلی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 خرداد 1392 - 22:11

این که ماجرای درس خوندن منه:D


@مهساعبدلی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در شنبه 11 خرداد 1392 - 22:45

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی پس خوبه ...
داستانم واقعی بوده


نام: آذین حقانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 خرداد 1392 - 19:33

سلام
به نظرم داستان خوبی بود ... یه برش از یک زمان کوتاه ... شاید یکم نثر نوشته زیادی محاوره باشه ولی درکل خوب بود آفریـن
فقط یه ایراد دیگه هم که بود این بود که یکم شبیه خاطره شده بود شاید بخاطر نثر بود و یا اینکه راوی اول شخص بود اما بهرحال آفریـن :)


@آذین حقانی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در چهار شنبه 15 خرداد 1392 - 20:02

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
مرسی از نظرتون و وقتی که گذاشتید


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 18 خرداد 1392 - 19:26

قهوه هم قهوه های قدیم
جالب بود ولی یه خورده هیجانش کم بود
خسته نباشید @};- @};-


@مریم مقدسی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در شنبه 18 خرداد 1392 - 19:26

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی مرسی از وقتی که گذاشتید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.