رأی من

تازه 18 ساله شده بودم . درباره تمامی نامزدها تحقیق کرده بودم . به مناظره های نامزدهای انتخاباتی به دقت توجه میکردم . از مناظره ها نطق برداری کرده بودم . از بسیاری افرادی که میدونستم بدون سوء قصد صحبت میکردند ، پرس و جو کرده بودم و بالاخره شخص مورد نظر خود را پیدا کرده بودم . اما یه مشکل نمیذاشت راحت برم رأی خودم رو بدم ...
مادرم ... مادرساده من گفته بود اگه به آقای ... رأی ندی شیرم رو حلالت نمیکنم .
واقعا نمی دونستم چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چون معتقد بودم درباره این قضیه هم از دفتر مرجع تقلیدم پرسش کرده بودم ، اونها هم حق رو به من داده بودند که به هر کسی که فکر میکنم صلاحیت داره رأی بدم ، ولی ته دلم راضی نمی شد دل مادرم رو بشکنم .
روزا همینطور میگذشت و من حیرون بودم که به کی رأی بدم ...
شب قبل از انتخابات فرا رسید و من هنوز تصمیمم رو نگرفته بودم ...
همینطور که داشتم فکر میکردم یه دفعه صدای اذان به گوشم خورد ، حس خوبی بهم دست داد . بلند شدم وضو گرفتم و به مسجد رفتم ...
مسجد از روزای قبل که برای نماز صبح میومدم شلوغ تر بود بعد از نماز همه درباره دو نامزد انتخاباتی معروف حرف میزدند . از مسجد زدم بیرون . قدم هام رو آرام و سنگین بر می داشتم . عکس ها و پوسترهای روی دیوار بیشتر اذیتم میکردند . تو دلم می گفتم مگه رأی من یه نفر چه ارزشی داره ؟؟؟؟؟؟
دیگه بی خیال بودم ، رفتم خونه خوابیدم و به هیچی فکر نکردم ....
تا ساعت های پایانی نرفتم رأی بدم ...
دست مادرم رو گرفتم و رفتیم تا رأی هامون رو بدیم . یک ساعت تو صف وایسادیم تا نوبتمون بشه ... من تصمیمم رو گرفته بودم و میخواستم کاری که درست تره رو انجام بدم . شناسنامه ام رو با آرامش خاطر خاصی دادم شناسنامه ام رو باز کرد و یه دفعه گفت :نمی تونی رأی بدی ...
پرسیدم آخه واسه چی ؟ گفت : یه روز کوچیکتری ...
هیچی نگفتم و فقط منتظر مادرم شدم تا رأیش رو بده . خوشحال بودم بخاطر اینکه هم دل مادرم رو نشکستم هم تصمیمم رو گرفته بودم که کار درست رو انجام بدم .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.4 از 5 (مجموع 12 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

سنا سبحاني ,سید مجتبی حسینی ,حمید محسنی ,بی بی فردوس سید آسیابان ,نیلوفر روشن ,بهروز پورصفر بروجنی ,زهره ساجد ,مهساعبدلی ,سیدحمیدرضا حصیبی ,زهرا نازاریان دهرودی ,مریم مقدسی ,سعید فراهانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهره ساجد (22/2/1392),نازنین کریمی (23/2/1392),سنا سبحاني (23/2/1392),بهروز پورصفر بروجنی (23/2/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (23/2/1392),محمود سلیمی زاده (23/2/1392),سمیه گلمحمدی (24/2/1392),صادقی خامنه (25/2/1392),تکتم سراجی کرمانی (25/2/1392),سنامحمودی (26/2/1392),فاطمه عظیمی منفرد (27/2/1392),علیرضااشرفی مهابادی (27/2/1392),بهار زرافشان (27/2/1392),غلامعلی سرکوبی (27/2/1392),نسرین انتظاری (28/2/1392),محمد رضا حکمی شلمزاری (29/2/1392),حمید اسکندری (1/3/1392),مهساعبدلی (1/3/1392),سید مجتبی حسینی (3/3/1392),مریم حسین پور (5/3/1392),سید مجتبی حسینی (5/3/1392),سید مجتبی حسینی (5/3/1392),سیدحمیدرضا حصیبی (6/3/1392),سید مجتبی حسینی (7/3/1392),زهرا نازاریان دهرودی (9/3/1392),جلال شکوهی (9/3/1392),جلال شکوهی (9/3/1392),مهساعبدلی (13/3/1392),مهساعبدلی (14/3/1392),مهساعبدلی (15/3/1392),سید مجتبی حسینی (18/3/1392),مریم مقدسی (18/3/1392),نیلوفر روشن (18/3/1392),مهساعبدلی (18/3/1392),مهساعبدلی (18/3/1392),سعید فراهانی (25/3/1392),مهساعبدلی (26/3/1392),مهساعبدلی (20/5/1392),وحید نورالهی (16/7/1393),

نقطه نظرات

نام: حمید محسنی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 22 ارديبهشت 1392 - 11:11

نمایش مشخصات حمید محسنی سلام باتوجه به مقطع زمانی حاضر داستان آموزنده و خوبی بود...


@حمید محسنی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در یکشنبه 22 ارديبهشت 1392 - 19:05

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
مرسی حمید جان


نام: زهره ساجد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 22 ارديبهشت 1392 - 11:32

نمایش مشخصات زهره ساجد
@};-


@زهره ساجد توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در یکشنبه 22 ارديبهشت 1392 - 19:05

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی ممنون از لطفتون


نام: نازنین کریمی   ارسال در یکشنبه 22 ارديبهشت 1392 - 04:22

از زبون ی بچه خوب نوشتید


@نازنین کریمی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 - 13:49

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی :">


@نازنین کریمی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 - 13:49

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی :">
البته من خودم هم پسر خوبی هستم:">


نام: سنا سبحاني کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 - 10:16

نمایش مشخصات سنا سبحاني جالب بو د اقاي حسيني


@سنا سبحاني توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 - 13:50

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی مرسی خانم سبحانی


نام: سمیه گلمحمدی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 24 ارديبهشت 1392 - 20:34

نمایش مشخصات سمیه گلمحمدی @};- @};- @};-
آموزنده بود مرسی


@سمیه گلمحمدی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در سه شنبه 24 ارديبهشت 1392 - 21:57

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی خواهش میکنم
خوشحالم که خوشتون اومد


نام: سمیرا   ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 14:39

آفرین به شما که دل مادرتان را نشکستید انتخابات تکرار میشود ولی مادر قابل تکرار نیست


@سمیرا توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 - 10:40

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی قربان شما
ممنون از نظرتون


نام: علیرضااشرفی مهابادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 ارديبهشت 1392 - 09:30

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.
دراین مقطع زمانی موضوع خوبی را انتخاب کرده اید.
دوکلمه ی کرده وبودم بارها تکرار شده وبه زیبایی داستان آسیب زده.سعی کنید از کلمات متنوع تر ی استفاده کنید .آنجایی که نوشته بودید قدم هام را آرام وسنگین برمی داشتم خیلی بالاتراز بقیه ی جملات بود.عالی بود موفق باشید.@};-


@علیرضااشرفی مهابادی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در جمعه 27 ارديبهشت 1392 - 15:09

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
مرسی علیرضا جان
نقد هاتو قبول دارم باید روی نگارشم تمرین کنم
ممنون که وقت گذاشتی


نام: محمد رضا حکمی شلمزاری   ارسال در یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 - 22:48

سلام و درود
باریک الله داری . چون خیلی مثبتی . فقط یک سوال دارم یعنی باید از مراجع تقلید ببرسیم که به کی باید رای بدیم و چه کار کنیم ؟
اشاره کردی به اینکه مادرم گفت شیرمو حلالت نمی کنم اگه ... باورم نمیشه که در قرن بیست و یکم و اوج تعقل گرایی هنوز درگیر این چیزا باشیم که همدیگه را اینگونه به کاری مجبور کنیم و هنوز در بند این تفکرها باشیم و هی بگیم چرا دموکراسی به دست نمیاد !؟؟؟


@محمد رضا حکمی شلمزاری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 - 11:10

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام جناب شلمزاری
خوشحالم که از داستانم خوشتون اومد.داستان درباره ی فردی معتقد وپایبنده...
جمله شیرمو حلالت نمیکنم کنایه از ناراض بودنه و شخص بین رضایت مادر و اجام کار درست حیران میمونه.
در قسمتی از داستان هم از مرجع تقلیدش میپرسه که الان باید به حرف مادرش گوش بده یا شخص موردنظرش ؟ نه اینکه به کی رأی بده
موفق باشی جناب شلمزاری


نام: parimah   ارسال در سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 - 12:41

خیلی خیلی عالی بود


@parimah توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 - 17:35

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی مرسی . لطف دارید


نام: حمید اسکندری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 1 خرداد 1392 - 16:42

این داستان جذب و دفع داره. از یه چیزی خوشت می یاد ولی از یه چیزی زده میشی. فکر کنم بحث روی ایده و پرداخته.


@حمید اسکندری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در چهار شنبه 1 خرداد 1392 - 21:03

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
منظورتونو درست نفهمیدم...
میشه بیشتر توضیح بدی؟


نام: حمید اسکندری کاربر عضو  ارسال در شنبه 4 خرداد 1392 - 16:10

می دونی از کجا باید شروع کنی و به کجا ختم کنی. یعنی داستان برات معلومه. ولی وقتی می خوای اونو بگی باید خواننده فکر کنه این یه داستانه نه یه اتفاقیه که یه نفر بطور عادی داره تعریف میکنه. عناصر و ابزار داستان رو تا حد امکان و وسعت باید ازش بهره ببری.
بطور معمول داستانهای کوتاه و فیلمهای کوتاه و در واقع بهترینشون اونهایی هستند که تجربه شدند ولی بعد توی پرداخت کردن بوده که تبدیل به یه کار خوب شدند.


@حمید اسکندری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در شنبه 4 خرداد 1392 - 16:25

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی ممنون از راهنماییاتون و وقتی که گذاشتید@};- @};- @};-


نام: مریم حسین پور کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 09:51

نمایش مشخصات مریم حسین پور سلام
ممنون که داستانم خوندید خوشحال میشم بازم سربزنید@};-


@مریم حسین پور توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 11:32

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
خواهش میکنم.منم ممنونم که از داستان من دیدن کردید...@};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 18 خرداد 1392 - 19:33

نمی دونم چرا ولی انگار می دونستم آخرش این می خواد بشه

خیلی خوب بود@};- @};-


@مریم مقدسی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در شنبه 18 خرداد 1392 - 19:33

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی حتما نویسنده خوبی هستید
تبریک میگم


نام: نیلوفر روشن کاربر عضو  ارسال در شنبه 18 خرداد 1392 - 19:38

نمایش مشخصات نیلوفر روشن =)) خیلی جالب بود .چند تا سوال داشتم که با خوندن نظرات دوستان و پاسخ های شما رفع شد ....موفق باشید


@نیلوفر روشن توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در شنبه 18 خرداد 1392 - 19:41

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی مرسی از شما و همینطور دوستان که کمک کردند@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.