دسته گل صنوبر خانم

همیشه آرزو داشت برایش گل بخرم مثل شهری ها . ولی هر دفعه می رفتم شهر یا پول کافی نداشتم و یا فراموش میکردم ...
اینبار پول کافی برده بودم تا هم خرید هام رو انجام بدم و هم برای صنوبر خانم گل بخرم . کف دستم یادداشت نوشتم تا اینبار یادم نره ...
بعد ازینکه وسایل مورد نیازم رو خریدم سریع به سمت گل فروشی رفتم تا براش یه دسته گل زیبا بخرم . میدونستم از گل سرخ خیلی خوشش میاد . یه دسته گل پر از گل سرخ خریدم . دوست داشتم زودتر خودمو به صنوبر خانم برسونم تا خوشحالش کنم . واقعا عاشقش بودم ...
همیشه با وانت مش قاسم میرفتیم روستا . عروسش و پسرش نشسته بودن جلو ،منم با دسته گل تو دستم رفتم عقب وانت . خدا خدا میکردم تا زودتر برسیم .
چشمام رو باز کردم دیدم مش قاسم صدام میزنه : رسیدیم حیدر...
نفهمیده بودم چطور خوابم برده بود . گوسفندی جلویم بع بع میکرد . شاید داشت ازم تشکر میکرد . دیگه نمیدونستم چیکار کنم . گوسفند عزیز عقب وانت مش قاسم دسته گل صنوبر خانم رو خورده بود ...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.6 از 5 (مجموع 25 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

نسرین انتظاری ,سید مجتبی حسینی ,دانیال طاهری ,زهرا رهنما ,مهساعبدلی ,جلال شکوهی ,حمید محسنی ,زهرا نازاریان دهرودی ,سیدحمیدرضا حصیبی ,سعید فراهانی ,سحر کیان ,فاطمه خجسته سالكويه ,امیرعباس وحید‍پور ,شهریار شفا ,اکرم حیدری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سید مجتبی حسینی (16/11/1391),نسرین انتظاری (16/11/1391),امیر فروردین (16/11/1391),علیرضا اکبری (16/11/1391),اکرم حیدری (17/11/1391),امیر مسعود میرباقری (17/11/1391),مریم آریانا (18/11/1391),سید جواد میرحسینی (18/11/1391),سید مجتبی حسینی (18/11/1391),حمید محسنی (18/11/1391),دانیال طاهری (18/11/1391),حمید محسنی (18/11/1391),دانیال طاهری (19/11/1391),سید مجتبی حسینی (19/11/1391),نسرین انتظاری (19/11/1391),سید مجتبی حسینی (19/11/1391),حمید محسنی (19/11/1391),سید مجتبی حسینی (19/11/1391),لیلا فام (رها نفس) (19/11/1391),حمید محسنی (19/11/1391),امیرعباس وحید‍پور (19/11/1391),سنامحمودی (20/11/1391),سید مجتبی حسینی (20/11/1391),غلامعلی سرکوبی (21/11/1391),بهار زرافشان (22/11/1391),سید مجتبی حسینی (23/11/1391),سید مجتبی حسینی (25/11/1391),سید مجتبی حسینی (25/11/1391),حسین آزادی (29/11/1391),سید مجتبی حسینی (30/11/1391),سید مجتبی حسینی (29/12/1391),ابوالحسن اکبری (4/1/1392),سید مجتبی حسینی (5/3/1392),سیدحمیدرضا حصیبی (6/3/1392),سید مجتبی حسینی (7/3/1392),حمید محسنی (8/3/1392),مهساعبدلی (8/3/1392),حمید محسنی (8/3/1392),زهرا نازاریان دهرودی (9/3/1392),جلال شکوهی (9/3/1392),جلال شکوهی (9/3/1392),جلال شکوهی (9/3/1392),حمید محسنی (10/3/1392),مهساعبدلی (15/3/1392),سید مجتبی حسینی (18/3/1392),مریم مقدسی (18/3/1392),مهساعبدلی (18/3/1392),سعید فراهانی (25/3/1392),فاطمه خجسته سالكويه (26/3/1392),سنا سبحاني (26/3/1392),مهساعبدلی (26/3/1392),سعید فراهانی (26/3/1392),امین صالحی (22/4/1392),مهساعبدلی (20/5/1392),کیمیا مرادی (28/5/1392),

نقطه نظرات

نام: امیر فروردین   ارسال در دوشنبه 16 بهمن 1391 - 17:07

:)


@امیر فروردین توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در دوشنبه 16 بهمن 1391 - 17:59

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی :)


نام: علیرضا اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 بهمن 1391 - 17:35

نمایش مشخصات علیرضا اکبری سلام
بسیار خوب بود ولی میشد با قدری تامل زیباتر نوشت ولی موضوع آن بسیار عالی بود. به شما تبریک باید گفت
موفق باشید


@علیرضا اکبری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در دوشنبه 16 بهمن 1391 - 17:49

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام.ممنون علیرضا


نام: اکرم حیدری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 بهمن 1391 - 08:21

نمایش مشخصات اکرم حیدری سلام
موضوع با نمکی بود


@اکرم حیدری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در سه شنبه 17 بهمن 1391 - 20:54

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام.ممنون خانم حیدری


نام: حمید محسنی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 بهمن 1391 - 20:48

نمایش مشخصات حمید محسنی واقعا زیبا بود.عشق یک مرد روستایی به همسرش رو خیلی زیبا نشون داده بودی


@حمید محسنی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در سه شنبه 17 بهمن 1391 - 20:53

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی ممنون از لطفت حمید جان


نام: مریم   ارسال در سه شنبه 17 بهمن 1391 - 00:34

جالب و بامزه بود


@مریم توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در چهار شنبه 18 بهمن 1391 - 13:39

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی ممنون از نگاهتون


نام: سید جواد   ارسال در چهار شنبه 18 بهمن 1391 - 14:16

سلام خیلی قشنگ شروع شد ولی داستانتون این پایانتون رو نمی طلبید(نویسنده باشید )


نام: سید مجتبی حسینی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 بهمن 1391 - 18:22

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
ممنون از توجهت.ایشالا از داستانای بعدی من خوشت بیاد...


نام: نسرین انتظاری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 10:21

نمایش مشخصات نسرین انتظاری عشق رو زیبا نمایش دادین


@نسرین انتظاری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 10:38

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی ممنون


نام: لیلا فام (رها نفس) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 10:41

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) عشق مرد روستائی که میخواست شهری عاشق باشد..زیبا بود@};-


@لیلا فام (رها نفس) توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 10:44

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی ممنون


نام: محمد رضا حکمی شلمزاری   ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 12:33

سلام و درود
یکی دو جمله ی آخرش زیادی بود یعنی تا همین جا کفایت می کنه : با صدای فلانی از خواب برید و ************ی که کنارش بود . چون تکرار فراموشی و حساس شدن رو گل و نوشتن کف دست به ذهن خواننده تداعی می کنه که بازم یه اتفاق بدی نمی ذاره روستایی گل ببره برا خانمش .
به قول معروف هرچی سنگه ، جلو بای لنگه . یا از هرچی بترسی سرت میاد.
مفهوم زیبایی بود که : این قرتی بازیا به ماها نیمده !


@محمد رضا حکمی شلمزاری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 13:38

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
از نقد خوبتون ممنون.منم با نظرتون موافقم می تونست بهتر باشه...


نام: امیرعباس وحید‍پور   ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 00:03

عالي بودخوشماومدموفق باشيد


@امیرعباس وحید‍پور توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 00:10

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام.خوشحالم که خوشتون اومده


نام: سنا محمودی   ارسال در جمعه 20 بهمن 1391 - 12:43

خیلی خوب بود


@سنا محمودی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در جمعه 20 بهمن 1391 - 13:23

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی تشکر خانم محمودی


نام: سید مهدی نقیبی راد   ارسال در پنجشنبه 26 بهمن 1391 - 06:43

سلام خیلی جالب بود من تو یه فیلم که تو شمال درست شده بود همین تازگی ها دقیقا همین ماجرا رو دیدم


@سید مهدی نقیبی راد توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در پنجشنبه 26 بهمن 1391 - 18:29

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
چه جالب...
من نمیدونستم ولی همینجوری اومد به ذهنم


نام: حسین آزادی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 29 بهمن 1391 - 23:30

نمایش مشخصات حسین آزادی جناب آقای حیسنی عزیز سلام من پیام شما رو تازه دیدم معذرت خواهی میکنم از این بابت ،در مورد داستانتان باید بگم منهم با آقای شلمزاری موافقم دو جمله آخر حذف بشه بهتره (از دیگه نمیدونستم ) در هر صورت داستانتون عالی بود آفرین @};-


نام: مریم حسین پور   ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 19:55

سلام
این داستان خیلی جاافتاده بود خوب نوشتین آفرین@};-


نام: سید مجتبی حسینی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 20:34

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام
خوشحالم که خوشتون اومده.....


نام: مهساعبدلی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 8 خرداد 1392 - 18:43

عشق ساده روستایی
خوش بحال صنوبر خانم@};-


@مهساعبدلی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در چهار شنبه 8 خرداد 1392 - 22:43

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی مرسی
خوشحالم که خوشتون اومده@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.