جن

دیگر از خواندن کتابهای علمی خسته شده بودم . بدنبال یه تنوع در کتابخوانی بودم . وارد کتابخانه شدم ، از کنار قفسه های علمی ، تاریخی و ... به آرامی گذشتم. چشمم به قفسه ای افتاد که احساس کردم این قفسه همان کتاب هایی را دارد که دنبالش هستم ، یعنی یک تحول برای من . بالای قفسه نوشته بود : بخش کتاب های ماورایی.
وارد راهروی آن بخش شدم . هیچکسی آنجا نبود . نمی دانستم از چه کسی مشورت بگیرم تا کتابم را انتخاب کنم . نگاهی به قفسه ها انداختم کتابی چشمم را گرفت ، بر روی آن نوشته بود : جن...
کتاب را باز کردم تا نگاهی به آن بیندازم .صدایی را شنیدم که گفت : من آن را خوانده ام ، داستان های جالبی دارد .سرم را بالا آوردم . پیرمردی با موهای ژولیده و لباس های کهنه کنارم ایستاده بود . دوباره به کتاب نگاه کردم،چرا طرح جلدش اینطور است؟؟؟خیلی عجیب است سرم را بالا آوردم تا این را از او بپرسم اما رفته بود .
همه بچه های کلاس داستان نویسی آموزشکده هنر منتظر بودند تا بفهمند پایان داستان چه میشود اما دفترم را بستم و گفتم بقیه اش را خودتان بنویسید...
سر وصدای بچه ها بلند شد ، استاد... استاد بگو چی میشه دیگه...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 28 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

نسرین انتظاری ,دانیال طاهری ,زهرا رهنما ,مهساعبدلی ,حمید محسنی ,سید مجتبی حسینی ,زهرا نازاریان دهرودی ,سعید فراهانی ,سیدحمیدرضا حصیبی ,مریم مقدسی ,اکرم حیدری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نسرین انتظاری (14/11/1391),لیلا فام (رها نفس) (14/11/1391),اکرم حیدری (15/11/1391),علیرضا اکبری (15/11/1391),سحر کیان (15/11/1391),اکرم حیدری (16/11/1391),نادر ال علی (16/11/1391),مهرداد غریبیان (16/11/1391),حسین آزادی (16/11/1391),امیر فروردین (17/11/1391),امیر مسعود میرباقری (17/11/1391),نادر ال علی (18/11/1391),سید مجتبی حسینی (18/11/1391),حمید محسنی (18/11/1391),دانیال طاهری (18/11/1391),حمید محسنی (18/11/1391),دانیال طاهری (19/11/1391),سید مجتبی حسینی (19/11/1391),سید مجتبی حسینی (19/11/1391),حمید محسنی (19/11/1391),سید مجتبی حسینی (19/11/1391),حمید محسنی (19/11/1391),امیرعباس وحید‍پور (19/11/1391),سید مجتبی حسینی (20/11/1391),نسرین انتظاری (22/11/1391),سید مجتبی حسینی (23/11/1391),ابوالحسن اکبری (4/1/1392),بنیامین سیران (5/1/1392),سید مجتبی حسینی (7/1/1392),مهساعبدلی (1/3/1392),مریم حسین پور (5/3/1392),سید مجتبی حسینی (5/3/1392),سیدحمیدرضا حصیبی (6/3/1392),سید مجتبی حسینی (7/3/1392),زهرا نازاریان دهرودی (9/3/1392),جلال شکوهی (9/3/1392),مهساعبدلی (13/3/1392),مهساعبدلی (14/3/1392),مهساعبدلی (15/3/1392),سید مجتبی حسینی (18/3/1392),سید مجتبی حسینی (18/3/1392),مهساعبدلی (18/3/1392),مریم مقدسی (18/3/1392),سعید فراهانی (25/3/1392),مهساعبدلی (26/3/1392),سیدجوادحسینی (2/4/1392),مهساعبدلی (20/5/1392),عباس پیرمرادی (20/9/1393),م.ماندگار (20/2/1394),

نقطه نظرات

نام: مهتاب احمدي   ارسال در شنبه 14 بهمن 1391 - 14:45

من يك بچه ي كلاس دومي هستم. وقتي داستان جن را ديدم ترسيدم. ولي وقتي خواندمش خنده ام گرفت.


@مهتاب احمدي توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در شنبه 14 بهمن 1391 - 15:32

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی هدف منم همین بود.میخواستم محتوای داستان با عنوانش متفاوت باشه و همه رو غافلگیر کنه.


نام: حمید محسنی کاربر عضو  ارسال در شنبه 14 بهمن 1391 - 15:38

نمایش مشخصات حمید محسنی خوب مارو سر کار گذاشتی ولی در کل جالب بود


@حمید محسنی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در شنبه 14 بهمن 1391 - 19:11

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی قابلی نداشت حمید جان...


نام: لیلا فام (رها نفس) کاربر عضو  ارسال در شنبه 14 بهمن 1391 - 19:19

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) جالب بود..مرسی..@};- حتما اون پیرمرد خودش جن بوده و نویسنده ی کتاب:D


@لیلا فام (رها نفس) توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در شنبه 14 بهمن 1391 - 20:25

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی خواهش میشه ...
نمیدونم شاید نویسنده کتاب بوده


نام: محمد رضا حکمی شلمزاری   ارسال در شنبه 14 بهمن 1391 - 00:47

سلام
بیشتر به اون نوع خاطره گویی دروغین و من دراوردی دوران بچگی و دبیرستانم شبیه بود که همین طوری بدون فکر قبلی مخصوصا مواقعی که برق می رفت و چندتایی بچه و دختر و زن هم وجود داشت شروع می کردم به خیالبافی و خوب که توجهشونو جلب می کردم یه دفعه از ته دل چنان دادی می زدم که طرف که هیچ خودمم می ترسیدم .ولی آخر این جور دیگر شد .
اگه بخوام صادق باشم اصلا به عنوان یه داستان قبولش ندارم . یعنی اوج و آخر نداشت .


@محمد رضا حکمی شلمزاری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در یکشنبه 15 بهمن 1391 - 11:20

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی خودمم گفتم قصد نوشتن داستان ترسناک رو نداشتم. میخواستم یه کم متفاوت باشه...
این که داستانم اوج خوبی نداشت رو ببخشید من تازه کارم ولی بقیه فکر میکنم خوششون اومده بود.بازم ممنون


نام: اکرم حیدری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 بهمن 1391 - 13:30

نمایش مشخصات اکرم حیدری سلام
آره از اینجا شروع شد که من نوشتن ادامه کتاب جن رو شروع کردم و ‍بعد از مدت ها تصمیم گرفتم اسم کتابمو عوض کنم و بزارم جن نامه و بعد دادمش بهترین دوستم اونو بخونه و نظر بده اما اون دوست کتاب منو چا‍ کرد و زیرش نوشت جن نامه اثر هوشنگ گلشیری...!


نام: علیرضا اکبری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 بهمن 1391 - 18:43

نمایش مشخصات علیرضا اکبری سلام
خوب بود و غافلگیرانه


@علیرضا اکبری توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در یکشنبه 15 بهمن 1391 - 21:57

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی ممنون علیرضا جان...


نام: نادر ال علی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 بهمن 1391 - 10:59

خوب بود ولی جای ویرایش داره


@نادر ال علی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در دوشنبه 16 بهمن 1391 - 13:42

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی ممنون نادر جان


نام: حسین آزادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 بهمن 1391 - 22:46

نمایش مشخصات حسین آزادی جالب بود جناب حسینی من دوست داشتم @};-
...........................................................



@حسین آزادی توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در دوشنبه 16 بهمن 1391 - 00:32

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی فدای شما...


نام: امیرعباس وحید‍پور   ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 23:54

سلام عالي بودم منم خودم 2تاداستان همينطوري دارم يكي آخرش همش توخواب بوده يكي ديگه ام مثل داستان شمايك نفرداشته كتاب قصه ميخونده دركل اينجورداستانارودوست دارم موفق باشيد


نام: بنیامین سیران کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 فروردين 1392 - 13:26

نمایش مشخصات بنیامین سیران یا سلام
کار خوبیست و سبکش بیشتر به کارهای اروپایی شباهت دارد که جالب است !
نیازی به اوج نیست ! مخصوصا کارهای مینیمال نیازی به اوج ندارند فقط تصویرند.
لذت بردیم.


@بنیامین سیران توسط سید مجتبی حسینی Members  ارسال در چهار شنبه 7 فروردين 1392 - 11:53

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام.مرسی بنیامین جان


نام: مریم حسین پور   ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 19:59

جناب حسینی این داستانک عالی بود داستان های غیر منتظره همیشه فرصت تغییر دارند پس گهگاهی لازمه
موفق باشید@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.