جیغ

چیز زیادی یادم نمی آد
فقط یادم می آد روی سرامیکای سفید که آدمو یاد سنگ قبر مامان می اندازه دراز کشیده بود و ی بالش گذاشته بود رو ی رونای قشنگش و عروسکشو روش خوابونده بود
من فقط می خواستم ببرمش تو اتاقش
من فقط می خواستم سردش نشه
آخه سرامیکایی که آدمو یاد سنگ قبر مامان می اندازه زیادی سردن
من فقط بغلش کرد
کبود شده بود
کبود کبود هم که نه
ی آبی قشنگ
مثل آون آبیی که تو کلاس رنگ شناسی می ساختیم و کلی باهاش مسخره بازی در می آوردیم
همون آبیه که رنگ صورت غزله
بغلش کردم
سرد بود
یخ کرده بود بچه م
فدای موهای بورت
مگه تو مادرت مرده که یخ کردی؟
مگه تو وقتی ۳ سالت بوده مادرت رفته زیر ی سنگ سفید خوابیده که ایجور تنت یخه
بغلش کرم
همیشه بغل کردنشو دوست داشتم
یاد خودم می افتادم
چقدر بغلشو دوست داشتم
اما هیچ وقت قشنگ بغلم نکرد
می گن مریض بوده
می گن خیلی درد کشیده
یعنی بیشتر از من
یعنی واژه توارث یعنی این
یعنی ی درد که ی مادر و دختر و ی بچه با هم داشته باشن
اگه اینطوریه چرا منو نمی برن زیر ی سنگ سفید
بغلش کردم
مثل خرگوشم که لای در مونده بود چند تا تکون خورد
فقط چند تا تکون
ترسیدم
دویدم تو کوچه
جیغ می زدم
جیغ می کشیدم مثل خط هایی که با قلم مو و رنگ آیی که مثل صورت غزل بود
فریاد
فریاد نه
هیچ دیوسی نیومد
هیچ حیونی نیومد کمکم کنه
همه فقط به رنگ تاب شلوارکم خیره شده بودن
جیغ می زدم
غزل
غزل
غزل
غزل مامان نخواب
من بی تو نمی تونم
غزل بیدار شو
بازی بسه
بازی بسه

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

یوسف جمالی(م.اسفند) ,زهرا امیری ,مسعود رضایی ,مجید حجاری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مجتبی جوانی (30/11/1391), یوسف جمالی(م.اسفند) (30/11/1391), فریبا فرامرزی (30/11/1391),نسرین انتظاری (30/11/1391),حمیدرضا هرندی (1/12/1391),آرمان حبیبی (1/12/1391),سحر کیان (2/12/1391),اکرم حیدری (3/12/1391),اکرم حیدری (3/12/1391),ارس عرب خزای (5/12/1391),اکرم حیدری (6/12/1391),اکرم حیدری (9/12/1391),جلال صابری نژاد (10/12/1391),زهرا امیری (16/12/1391),شهرزاد مهرآبادی (17/12/1391),الهام توکل (18/12/1391),میثم زارع (19/12/1391),رضا بکرانی (19/12/1391),اکرم حیدری (20/12/1391),مسعود رضایی (20/12/1391),سارا طهماسبی (20/12/1391),اکرم حیدری (22/12/1391),ارس عرب خزای (26/12/1391),محمد اكبري (27/12/1391),اکرم حیدری (27/12/1391),سالار منوری خیاوی (27/12/1391),اکرم حیدری (28/12/1391),سید مجتبی موسوی گورابی (3/1/1392),محمد رضا حکمی شلمزاری (8/1/1392),اکرم حیدری (8/1/1392),مسعود رضایی (15/1/1392),سنامحمودی (16/1/1392),مسعود رضایی (18/1/1392),مجید حجاری (20/1/1392),محمد رضا حکمی شلمزاری (21/1/1392),آذرمیدخت صادقیان (4/2/1392),علی علویان (11/2/1392),زهرا زمانی (4/4/1392),جلال صابری نژاد (27/4/1392), یوسف جمالی(م.اسفند) (14/12/1392), یوسف جمالی(م.اسفند) (15/7/1398),فاطمه سادات حيدري (2/11/1398),

نقطه نظرات

نام: زهرا امیری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 16 اسفند 1391 - 22:29

سلام
داستان قشنگی خوندم ازتون..
و جسارتا با کامنت جناب صابری نژاد هم اصلا موافق نیستم در این مورد که کوتاهی داستان فرصت تفکر خواننده را می گیرد و نمی توان برداشت کلی از داستان داشت ارتباط با شخصیت داستان سخت است

قلمتون نویسا @};-


نام: ...   ارسال در یکشنبه 20 اسفند 1391 - 15:11

گریه ام افتاد خیلی سخته خیلی سخته مگه نه


نام: امین فرومدی   ارسال در یکشنبه 20 اسفند 1391 - 20:59

درودبر شما


نام: مجید حجاری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 19 فروردين 1392 - 00:21

نمایش مشخصات مجید حجاری سلام بسیار زیباست@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.